در انتظار یار
مهدوی

پیامهای انسان‌ساز یک حماسه جاودانه

امام حسین

حادثه كربلا در طول تاریخ به یك الگو و سرمشق بزرگ تبدیل شد و علاوه بر آن كه به احیاى دین خدا كمك كرد و موجب رشد و شكوفایى درخت اسلام شد باعث بیدارى امت اسلامى گشت و روح شهادت طلبى و شجاعت، فداكارى و ایثار را در مسلمانان دمید و درس های انسان ساز بسیاری را به بشر آموخت. قیام عاشورا شیوه مبارزه را براى آزادگان جهان بنا نهاد و مساله مرگ و شهادت را امرى ساده بلكه افتخارآمیز كرد. آثار و پیامدهاى عاشورا گسترده عمیق و چند جانبه است كه ما در این نوشتار کوتاه، به پاره ای از آن اشاره می کنیم.

 

استقامت و پایدارى

امام حسین بن على علیهماالسلام یكى از امامان و پیشوایان معصوم و یكى از الگوهای کامل انسانی است كه پیام استقامت و پایدارى او در همه انسانها موج و تحرك ایجاد مى كند. این معنا و پیام استقامت و پایدارى در كلمات امام حسین علیه السلام بیش از پیامهاى دیگرش منعكس گردیده و تعداد این شعارها در گفتار آن حضرت كه به صورت نظم و نثر به دست ما رسیده، بیش از سایر پیامها و شعارهایش ظهور و تجلى دارد همچون:

«و الله لااعطیهم یدى اعطاء الذلیل، و لاافر فرار العبید»(1)

به خدا سوگند! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابرشان فرار مى كنم .

سالار شهیدان این جمله را در ضمن سخنرانى اول خود در روز عاشورا ایراد فرمود.

همچنین یكى از چهار بیت شعرى كه امام علیه السلام در ضمن دومین سخنرانى مشروح خود در روز عاشورا براى اهل كوفه ایراد فرمود، به اینصورت نقل شده است:

«سامضى و ما بالموت عار على الفتى                                 اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما»

من به سوى مرگ مى روم كه مرگ بر جوانمرد ننگ نیست ، آنگاه كه نیتش حق و جهادش براى اسلام باشد .

«و واسى الرجال الصالحین بنفسه                                       و فارق مثبورا و خالف مجرما»

و با ایثار جانش از مردان نیك حمایت كند و از دشمنى با خدا، و از جنایتكاران دورى گزیند.

«اقدم نفسى لا ارید بقاءها                                                لتقلى خمیسا فى الهیاج عرمرما»

من اینك جانم را تقدیم مى كنم و دست از زندگى مى شویم تا در جنگى سخت و با دشمنى بس بزرگ مواجه شوم.

«فان عشت لم اندم و ان مت لم الم                                    كفى بك ذلا ان تعیش و ترغما»

گروهى را در مقابل خود دیدیم كه دست در قبضه شمشیرشان مانند شیران غرنده در حالى كه شجاعان لشكر را از چپ و راست در هم مى شكستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از كسى قبول امان مى كردند و نه به مال دنیا میل و رغبت مى نمودند. آخرین خواسته آنان این بود: یا مرگ یا پیروزى

اگر با این عقیده زنده بمانم، پشیمانى ندارم و اگر بمیرم مورد ملامت نیستم ، ولى براى تو همین بس كه چنین ذلت ننگینى را سپرى كنى.

امام حسین علیه السلام این ابیات را در منزل «اشراف» خطاب به حر بن یزید ریاحى ایراد نمود، آنگاه كه در میانشان بحث طولانى شد، زیرا امام علیه السلام مى خواست به حركت خود به سوى كوفه ادامه دهد و حرّ، تصمیم گرفته بود طبق ماموریتى كه به وى محول شده بود، از حركت آن حضرت جلوگیرى نماید. تا آنجا كه به آن حضرت عرض كرد: اگر شما این سفر را ادامه دهید منجر به جنگ خواهد گردید و اگر جنگى پیش بیاید، شما حتما كشته خواهید شد.

آن حضرت در پاسخ وى فرمود: «افباالموت تخوفنى و هل یعدو بكم الخطب ان تقتلونى ؟ »

آیا مرا با مرگ مى ترسانى، مگر بیش از كشتن من نیز كارى از شما ساخته است ؟ (2)

 

صبر و شكیبایى

امام حسین علیه السلام گذشته از اینكه خودش داراى روحیه مقاوم و استوار بود، خاندان و یارانش را نیز بر این اصل مهم دعوت و در آنان هم، چنین روحیه اى را تقویت مى نمود و با اینكه آنان در اثر ایمان قوى و اعتقاد راسخ از صبر و شكیبایى والایى برخوردار بودند، ولى باز هم آن حضرت با توجه به حساسیت شرایط و استثنایى بودن حادثه در مواردى بانوان و دختران خردسال و اصحاب و یارانش را به استقامت و پایدارى و صبر و شكیبایى توصیه مى نمود و با بیانات مختلف و ترسیم پاداشهاى معنوى و اخروى آنان را تقویت و بر دلهایشان نیرو و آرامش ‍ مى بخشید و براى استقبال از شهادت و اسارت، آماده تر و دلگرمتر مى ساخت. این جملات در تقویت روحى و ایجاد اعتماد و توكل در آنان آنچنان مۆثر بود كه نه از مواجه شدن با نیزه و شمشیر، در خود ترس و واهمه راه دادند و نه از قطعه قطعه شدن پیكرشان، احساس درد و رنج نمودند، سیلى و تازیانه دشمن نتوانست كودكان را مرعوب كند و شماتت و استهزایش در بانوان، موجب شكست روحى آنان نگردید.

حضرت زینب

طبق آنچه در منابع معتبر از امام سجاد علیه السلام نقل شده است، حسین بن على علیه السلام این جملات را در شب عاشورا خطاب به زینب كبری علیهاالسلام فرمود:

«یا اختاه، تعزى بعزاء الله، و اعلمى ان اهل الارض یموتون و اهل السماء لایبقون »(4)

خواهرم! با استمداد از خداوند، صبر و شكیبایى در پیش بگیر و بدانكه همه مردم دنیا مى میرند و كسى از اهل آسمان باقى نمى ماند.

آنگاه كه امام علیه السلام در میان خیمه اش اشعارى در بى وفایى دنیا مى خواند: «یا دهر اف لك من خلیل ...»

زینب كبری علیهاالسلام در كنار بستر امام سجاد علیه السلام نشسته بود، با شنیدن این اشعار از برادرش ، با عجله وارد خیمه او گردید و چنین گفت: برادرم! كاش مى مردم و چنین روزى را نمى دیدم كه این مصیبت، همه مصایب را زنده كرد.

امام حسین علیه السلام با جملات یاد شده خواهرش را تسلى داد. آنگاه چنین فرمود:

«یا اختاه! یا ام كلثوم! یا فاطمة! یا رباب! انظرن اذا قتلت فلا تشققن على جبیبا، و لا تخمشن وجها، و لا تقلن هجرا »(5)

خواهرم ام كلثوم! (دخترم ) فاطمه! (همسرم)  رباب! پس از مرگ من گریبان چاك نكنید، سیلى به صورت نزنید و سخنى كه از شما شایسته نیست بر زبان نرانید.

آن حضرت با توجه به حساسیت شرایط و استثنایى بودن حادثه در مواردى بانوان و دختران خردسال و اصحاب و یارانش را به استقامت و پایدارى و صبر و شكیبایى توصیه مى نمود و با بیانات مختلف و ترسیم پاداشهاى معنوى و اخروى آنان را تقویت و بر دلهایشان نیرو و آرامش ‍ مى بخشید و براى استقبال از شهادت و اسارت، آماده تر و دلگرمتر مى ساخت

شجاعت و شهامت

فرازها و جملات متعددى از حضرت حسین بن على علیهماالسلام نقل شده است كه بیانگر شجاعت و شهامت اهل بیت و یاران آن حضرت و گویاى صداقت و بالاترین مرحله وفادارى آنان به آیین اسلام ، قرآن و مقام ولایت است، چنانکه فرمود:

«الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر »(6)

آگاه باشید كه من با همین گروه كم از یارانم و با عقب نشستن كسانى كه انتظار یارى و كمك از آنان مى رفت ، به سوى جهاد در راه خدا خواهم رفت.

امام علیه السلام این جمله را كه دلیل بر استقامت و پایدارى یك گروه با تعداد كم ولى داراى ایمان ثابت است ، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا ایراد فرمود.

ابن الحدید مى گوید به یك نفر از لشكریان عمر سعد كه در جنگ با حسین بن على علیهماالسلام شركت كرده بود، گفتند واى بر شما كه فرزندان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را كشتید! آن شخص پاسخ داد:

«دهانت بشكند! آنچه را كه ما دیدیم اگر تو نیز مى دیدى، كارى را مى كردى كه ما انجام دادیم ؛ زیرا گروهى را در مقابل خود دیدیم كه دست در قبضه شمشیرشان مانند شیران غرنده در حالى كه شجاعان لشكر را از چپ و راست در هم مى شكستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از كسى قبول امان مى كردند و نه به مال دنیا میل و رغبت مى نمودند. آخرین خواسته آنان این بود: یا مرگ یا پیروزى، اگر كمى فرصت مى دادیم از لشكر ما یك نفر زنده نمى گذاشتند، با این شرایط چه مى توانستیم بكنیم، مادرت به عزایت بنشیند؟!»

این جملات و فرازها، پیام شجاعت یاران فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیانگر استقامت و پایدارى آنان در دفاع از پنجمین فرد از اصحاب كساء است. یارانی که هر یك، مدال افتخارى اند كه بر سینه تاریخ خواهند درخشید.

 

پی نوشت:

1)  مقتل خوارزمى 1 / 253.

2) مقتل مقرم / 235 و مقتل خوارزمى 2 / 7.

3) الكافی ج2/364.

4) مقتل مقرم / 217 و طبرى 6 / 240 و كامل ابن اثیر 3 / 286  و ارشاد مفید / 232.

5) مقتل مقرم / 218.

6) همان 234.

ابوالفضل صالح صدر         

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

[ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 12:9 ] [ ] [ بدون نظر ]

ســـلام مــن بــه مـحـرم

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                            بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

                                            بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

                                            به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

                                            به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

                                            بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                            بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

                                            بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

                                            به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

                                           به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

                                           بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

                                          بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

                                          به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

                                         بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

                                         سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 21:22 ] [ ] [ بدون نظر ]

الا... اي محرم!

تو آن خشم خونين خلق خدايي که از حنجر سرخ و پاک شهيدان برون زد. تو بغض گلوي تمام ستمديدگاني که در کربلا ، نيمروزي به يکباره ترکيد. تو خون دل و ديده روزگاري که با خنجر کينه توز ستم، بر زمين ريخت . تو خون خدايي که با خاک آميخت. تو شبرنگ سرخي، که در سال هاي سياهي درخشيد.

 الا .... اي محرم!

 

تو خشم گره خورده سالياني، تو آتشفشاني، تو بر ظلم دشمن گواهي. تو بر شور ايمان پاکان نشاني. تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره ، تو هفتاد رمز حياتي، تو پيغام فرياد سرخ زماني. تو موجي ز درياي عصيان و خشمي که افتان و خيزان رسيده است بر ساحل روزگاران.

 الا .... اي محرم!

 تو فجري، تو نصري ، تويي «

ليلة القدر

» مردم . تو رعدي ، تو برقي، تو طوفان طفي، تويي غرش تندر کوهساران!

الا ... اي محرم!

 تو يادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت. تويي مظهر « ثار» و « ايثار» ياران.

الا... اي محرم!

به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهيدان . تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازي که در پاي ره پوي آزادگان لاله ارغوان مي فشاني.

الا ... اي محرم!

به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بيداد، قامت کشيدند و در صفحه سرخ تاريخ ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند. تو آن آشناي کهن ياد و دشمن ستيزي که همواره در يادشاني.

الا... اي محرم!

تو آن کيمياي دگرگونه سازي که مرگ حيات آفرين را، به نام « شهادت» به اکسير عشقي که در التهاب سرانگشت سحر آفرينت نهفته است، چو شهدي مصفا و شيرين به کام پذيرندگان مي چشاني!

" جواد محدثي"

[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 21:15 ] [ ] [ بدون نظر ]

بر کرانه ناپیدای عصمت

امام هادی

ویژگى هاى والای امام دهم حضرت علی النقی علیه السلام همانند صفات پدران و اجداد گرامى خویش، آنان را از همگان متمایز مى ساخت. حضرت تمامى عناصر شرف و كرامت را در خود جمع داشت و از همان خاندانى به شمار مى رفت كه خدایشان را از هر گونه رجس و پلیدى پاك و منزّه ساخته بود لیكن ما در این بخش به پاره اى از صفات آن حضرت اشاره اى مى كنیم.

 

فضل و دانش آسمانی

امام هادى علیه السلام پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بیش از هفت سال نداشت، لیكن به وسیله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترین مسایل فقهى، فلسفى و كلامى را آنچنان دقیق و روشن پاسخ گفت كه پرسندگان را متحیّر ساخت و در نتیجه آنان به امامت حضرت اعتراف كردند.

گاهی در مجلس دانشمندان از ده ‌ها مساله فقهی و علمی صحبت پیش می آید، همگان از پاسخ فرو می مانند ولی امام با قاطعیت پاسخ می دهد، گاهی در محیط عرب زبان با یك فرد ترك زبان با زبان اصیل خود، گفتگو می كند و دیگر وقت با " علی بن مهزیار اهوازی " به زبان فارسی صحبت می كند و دیگر وقت از مجهولات و رازهایی پرده بر می دارد كه این گونه خوارق عادات در شرایط علمی آن روز، با ضوابط عادی و قواعد معمولی، قابل تفسیر و تاویل نیستند، جز آنكه دانشها و علوم آنان را آسمانی و الهی دانسته باشیم.

روزی متوكل عباسی به ابن سكیت گفت: در حضور من از ابن الرضا علیه السلام مساله مشكلی بپرس كه جواب نتواند و خجل شود. ابن سكیت از آن حضرت پرسید: چرا خدا، موسی را با عصا، عیسی را با شفا دادن به كور و پیسی و زنده كردن مردگان، و محمد صلی الله علیه وآله را با قرآن و شمشیر، مبعوث فرمود؟

امام علیه السلام پاسخ دادند: در زمان موسی علیه السلام سحر و جادوگری، رواج كامل داشت، خدا آن حضرت را با عصا وید بیضاء مبعوث كرد و بدان وسیله بر جادوی آنان، غلبه كرد و پیامبران را مبعوث نمود و حجت را بر آنها اثبات نمود. در زمان عیسی علیه السلام طب، رواج داشت، خدا او را با معجزه ای فرستاد كه می‌توانست كور مادرزاد و آدم برص دار را شفا دهد و مردگان را زنده كند، به اذن خدا، بدین وسیله بر آنان، غالب آمد و مبهوتشان كرد.

در زمان رسول صلی الله علیه وآله شمشیر و شعر گویی غلبه داشت، حضرت برای آنها، قرآن نورافشان و شمشیر پیروزی آورد، شعرشان را منكوب و شمشیرشان را مبهوت كرد و بدین وسیله حجت را بر آنان تمام نمود.

امام علی النقی علیه السلام از تمام لذات زودگذر و مادى این جهان روى گردانده و به ضروریات آن اكتفا كرده بود، كمترین توجهى به جلوه هاى فریبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال كرده بود، كار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود كه خانه مسكونى حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولى نیز خالى بود

در این نمونه و نمونه هاى متعدد دیگر، دلیل آشكارى است بر علم خدادادى آنان و اینكه خداوند فضل و دانشى به آنان عطا فرموده است كه به هیچ كس دیگر چنین عنایتى نكرده است .

 

بخشش و كرم

یكى دیگر از خصوصیات بارز امام دهم، بخشش و عطاى ایشان است كه همانند اجداد خود در این میدان گوى سبقت را از همگان ربوده است . حضرت مثل پدران خود تنها براى جلب رضاى پروردگار مسكین، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدم داشته و اطعام آنان را در درجه اول اهمیت قرار مى دادند تا جایى كه غذایى براى خانواده شان باقى نمى ماند و در مورد لباس نیز بدین گونه عمل مى كردند. مورخان موارد بى شمارى از بخشش هاى كلان حضرت امام هادى علیه السلام نسبت به فقرا و درماندگان را نقل كرده اند كه ما به ذکر یک نمونه اكتفا مى كنیم.

هیأتى از شیعیان بلندپایه مركّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر حمدانى به دیدار امام هادى علیه السلام رفتند، احمد بن اسحاق از وامى كه در گردن داشت به حضرت شكایت برد، ایشان به وكیل خود عمرو رو كرده فرمودند: به احمد سى هزار دینار و به على بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو - وكیل حضرت - نیز سى هزار دینار بخشیدند.

ابن شهر آشوب پس از نقل این عطا و بزرگمنشى علوى مى گوید: این عمل معجزگونه است و جز پادشاهان را نرسد كه چنین بخشش كنند و ما هرگز این گونه عطایى نشنیده ایم.

حضرت براى این بزرگان زندگانى مرفهى فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان رفته بود. و طبیعى است كه بهترین بخشش، آن است كه اثرى نیكو و ماندگار از خود بجا گذارد.

امام هادی
پارسایى و زهد

امام علی النقی علیه السلام از تمام لذات زودگذر و مادى این جهان روى گردانده و به ضروریات آن اكتفا كرده بود، كمترین توجهى به جلوه هاى فریبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال كرده بود، كار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود كه خانه مسكونى حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولى نیز خالى بود و هنگامى كه ماموران متوكل شبانگاه به منزل ایشان هجوم آوردند و به بازرسى آن مشغول شدند چیزى قابل توجه در آن نیافتند. بار دیگر كه به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ایشان را در اتاقى در بسته مشاهده كردند در حالى كه با لباسى پشمین بدون هیچ فرشى بر شن و سنگریزه نشسته بود.

سبط بن جوزى درباره زهد امام مى گوید: امام على هادى كمترین میل و گرایشى به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامى كه خانه اش را بازرسى كردند، جز قرآن، كتب دعا و چند كتاب علمى در آن چیزى نیافتند. حضرت مانند اجداد طاهرین خود زندگى بى آلایشى را پیش گرفته بود و اهمیتى به مسائل مادى نمى داد بلكه وجهه نظرش اتصال دائمى به حق تعالى بود. ائمه این چنین زیستند و نعم مادى را كنار گذاشته كریمانه از مظاهر فریبنده حیات گذشتند و تنها به كارى پرداختند كه آنان را به خداوند نزدیك كند.

از امام هادى علیه السلام دعاهایى روایت شده كه ایشان در قنوت نمازشان مى خواندند. نگاهى به این دعاها، اوج انقطاع ایشان را از تعلقّات مادى و شدت اتصالشان را به مبداء هستى بخش به خوبى نشان مى دهد.

 

شعار انبیاء

امام عظیم الشأن حضرت هادى علیه السلام به دور از گرایش هاى مادى و هواهاى نفسانى و خودبزرگ بینى براى معیشت خود و خانواده اش بر زمین متعلق به خودشان كار مى كرد. على بن حمزه مى گوید: ابوالحسن ثالث را دیدم كه بر زمینى كار مى كرد و قدم هایش از عرق خیس شده بود. گفتم : قربانت گردم كارگران كجا هستند؟

حضرت فرمود: اى على ! بهتر از من و پدرم كسانى بودند كه با بیل در زمین خود كار مى كردند.

امام هادى علیه السلام پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بیش از هفت سال نداشت، لیكن به وسیله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترین مسایل فقهى، فلسفى و كلامى را آنچنان دقیق و روشن پاسخ گفت كه پرسندگان را متحیّر ساخت و در نتیجه آنان به امامت حضرت اعتراف كردند

- آنها چه كسانى بودند؟

- رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله، امیرالمۆمنین و تمامى پدرانم با دست خود كار مى كردند و این كار پیامبران، رسولان و اوصیاى صالح بوده است.

همیشه كار شعار انبیا بوده است و خداوند پیامبرى را مبعوث نساخت مگر اینكه كارگر بود.

 

راهنمایى گمراهان

امام هادى علیه السلام اهمیت زیادى به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق مى داد و در این راه كوشش خستگى ناپذیرى را آغاز كرده بود، از جمله كسانى كه به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شد ابوالحسن بصرى معروف به ملاّح را مى توان نام برد. وى واقفى بود و پس از امام موسى كاظم علیه السلام امامت هیچ یك از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزى حضرت هادى علیه السلام بصرى را دیده به او فرمود :

این خواب غفلت تا كى؟ آیا وقت آن نرسیده است كه به خود آیى ...؟

نفس قدسى حضرت آنچنان گرم و مۆثر بود كه همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت .

آری، فضایل و مكارم اخلاقی آن بزرگوار آنقدر می باشد كه كتابها و آثار تاریخی را پر ساخته است، تجزیه و تحلیل معلومات آن، در خور توانایی این مخلوقات خاکی نیست و ما فقط از راه آثار و نمونه‌ هایی كه به ما رسیده است با این اقیانوس ناپیداكرانه آشنایی پیدا می كنیم.


منابع:

زندگانى امام على الهادى علیه السلام، باقر شریف قرشى.

14 نور پاك، تاریخ زندگی پیشوایان معصوم علیهم ‌السلام، عبد الرحیم عقیقى بخشایشى

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 21:10 ] [ ] [ بدون نظر ]

باورم این است ...

هادی

گاهی دلمان برای فکر کردن تنگ می شود. کاری که شاید این روزها کم به سراغش می رویم. فکر کردن به ما دید می دهد و معمولا وقتی نسبت به چیزی دید پیدا کردیم، دنبالش می رویم. اگر جلوتر برویم، کم کم نسبت به آن شناخت پیدا می کنیم و وقتی آن را شناختیم و مورد پسندمان واقع شد، نسبت به آن باور پیدا می کنیم و به آن معتقد می شویم.

تا حالا شده این سؤال برایتان ایجاد شود که عقیده و باورهایی که به آنها ایمان داریم، چه قدر صحیح است؟ آیا می توان به آن ها تکیه کرد؟ اگر در مورد آن ها شک کردیم، چه کنیم؟ خلاصه این که چگونه از صحت باورها و عقایدمان مطمئن شویم؟

یکی از راه هایی که با آن می توان به درستی باورها و مطابقت آن با قرآن و تعلیمات رسول اکرم و اهل بیت علیهم السلام آگاه شد و به اطمینان و آرامش رسید، عرضه دین بر بزرگان دین شناس است.

به عنوان نمونه، یکی از یاران امام هادی علیه السلام که از جمله افرادی بود که برای اطمینان از باورهای خود، نزد امامش رفت و عقیده ی خویش را به ایشان عرضه کرد، سید عبدالعظیم حسنی است. ماجرا را از زبان خود ایشان دنبال کنیم:

بر مولایم امام هادی (ع) وارد شدم. چون نگاهشان به من افتاد، فرمودند: «آفرین بر تو که واقعا دوست مایی»

به ایشان گفتم: ای پسر رسول خدا، من می خواهم دینم را به شما ارائه کنم که اگر مورد تأیید شما باشد، بر آن ثابت بمانم تا زمانی که خداوند را ملاقات نمایم.

امام علیه السلام فرمودند: «بگو ای عبدالعظیم»

در این هنگام حضرت عبدالعظیم شروع کرد و از اعتقادش به خداوند و یگانگیش گفت و آن را شرح نمود. بعد از آن به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامت جانشینانش، علی علیه السلام و اهل بیت مطهرش علیهم السلام اقرار نمود و تک تک آن ها را به اسم معرفی کرد تا به امام هادی علیه السلام رسید و ایشان را امام خود دانست.

سپس امام هادی علیه السلام به او فرمودند: «بعد از من پسرم حسن امام و ولی امر است» و از او پرسیدند: «می دانی حال مردم در زمان جانشین او چگونه است؟» سپس امام، توضیح مختصری از دوران غیبت امام دوازدهم ارائه نمود.

در ادامه، حضرت عبدالعظیم می گوید که: من اقرار کردم دوست شما دوست خداست و دشمنتان دشمن خداست...

پس از آن او در محضر امام خویش به معاد و قیامت اقرار نمود و عقایدش را در این باره برای مولایش شرح داد و در آخر هم گفت: بدرستی که فرائض واجب بعد از ولایت، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر است.

هنگامی که عرضه دین حضرت عبدالعظیم در محضر امام هادی علیه السلام پایان یافت، امام(ع) عقائد او را تصدیق کردند و او را به پایداری در آن ها فرمان دادند و برایش دعا کردند که بر دین خویش ثابت بماند...

اما آیا امروز هم می توان عرض دین کرد؟!

امروزه نیاز به عرضه دین چه بسا بیشتر از گذشته هاست. اگر بخواهیم در این زمانه باورهایمان از دسترس تحریف و اعمال سلیقه های شخصی در امان بماند، باید مسأله عرضه دین به دین شناسانی که دین را از قرآن و احادیث پیامبر و اهل بیت علیهم السلام شناخته اند، مورد توجهمان قرار گیرد.

منبع: کتاب شرح حدیث عرض دین، تألیف: آیت الله صافی گلپایگانی؛ با تلخیص و اضافات

 

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 20:7 ] [ ] [ بدون نظر ]

عرفه روز بازگشت به آغوش مهربان خدا

بارالها!توفیقی ده تادرعرفات درون بشناسمت

ودرمشعرجان بجویمت

ودرمنای دل باقربانی کردن خود بیابمت

درروزعرفه ،دست های نیازمند خود را به سوی آن بی نیاز بلند مرتبه بالا می بریم

وپیوسته دعا می کنیم ...

خدایا!غروب این روز را با غروب گناهانمان یکی گردان

 

عرفه روزی به زیبایی شب قدر است و دریایی به وسعت بخشش الهی

اگر دل به دریا زدید ماراهم یاد کنید

عرفه روز بازگشت به آغوش مهربان خداست

عرفه روزی است که ناامیدی از درگاه خدا رخت بر می بندد.

از خدا برای همه آرزوی سلامتی و خیر و برکت دارم.

لبیک اللهم لبیک ، مولا جان  چه زیبنده و پر جلال است لباس نورانی احرام بر قامت استوارتان

سیدی یا صاحب الزمان

در صحرای عرفات و لحظه ی زیبای دعای عرفه برای کوتاه ترین دعای شیعه و بزرگترین آرزویش

آمین بگویید :اللهم عجل لولیک الفرج

 

[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ 20:44 ] [ ] [ بدون نظر ]

شرافت هستى

امام باقر

آمده بود تا هسته‏ هاى علم را بشکافد

سال‏ها ایستاده بود تا بالاترین شرافت هستى را به بشر عرضه کند و با شفقت بى مثال خویش، شرم آموختن را از رخسار انسانى که نمی داند، بشوید.

ایستاده بود تا به نفوذ چشم‏هاى امامت و ظرافت نگاه حکیمانه‏ اش، هسته‏ هاى علم را بشکافد و حقیقت را از درونى ‏ترین لایه‏ هاى ابهام بیرون کشد و ظاهر کند.

هیاهوى مجالس هشام چون کف روى آب، با نفس قدسى امام محمد باقر علیه‏السلام فرو مى‏ نشست. آخر چه کسى مى‏ توانست با امامى که چشمه‏ هاى حکمت در اطراف او مى‏ جوشید، به مناظره بنشیند؟

همه دانش عالمان دهر، قطرات ناچیزى بودند که در برابر دریا، قد علم مى‏ کردند. هرکس او را فقط یک بار دیده بود، جز به این حقیقت نتوانست زبان بازکند که دریچه‏ هاى روشنایى و دانایى را علم بى‏ حساب امام به رویش گشوده و غبار جهل، به بیان شیواى او کنار رفته.

عجز هشام، به نهایت رسیده بود.  بار دیگر مجسمه باطلى دیگر، تمام اقتدار پوشالى خود را تنها در آن مى‏ دید که حجت خدا را از میان بردارد...

 

[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 21:29 ] [ ] [ بدون نظر ]

ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند

در حالی که هنوز بیش از ۲۵ گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود . . .

آورده اند که ...

امام جواد

توانمندی ها و دانش بی كران خاندان وحی صلوات الله علیهم كه در معجزات آن بزرگواران به ظهور رسیده چراغ راه و باعث هدایت شده و می شود. چرا كه خداوند متعال آنچه را در این مسیر لازم بوده در اختیار آنها گذارده است. آنها حجت های الهی هستند كه در قیامت خداوند به خاطر بودنشان در بین مردم از بندگان خود سوال می كند.

 

نجات از مرگ حتمی

روزی حضرت امام محمد تقی علیه ‌السلام در مسجد نشسته بود كه مرد پیری از در وارد شد و گفت: یا امام!  صد جان من فدای تو باد، صد سال عمر كرده ‌ام و از ثمره شجره به جز یك فرزند، دیگر هیچ ندارم. امروز والی شهر او را گرفته و می ‌خواهد او را از كوه بیندازد.

فرمود: تقصیر پسر تو چیست؟

گفت: نزد والی گفته‌اند كه از جمله دوستان اهل بیت محمد و علی علیهم ‌السلام است و تولا و محبت با فرزندان ایشان دارد.

حضرت فرمود: از من چه می ‌خواهی؟

گفت: ای امام! پسر دیگری ندارم و تحمل دوری او را ندارم.

حضرت فرمود: او را به خدا بسپار.

پیرمرد چون این سخن را از امام شنید، از فرزند خود قطع امید نمود و بیرون آمد و به خانه رفت. آن مرد پیرزنی داشت كه مادر آن پسر بود. احوال فرزند خود را پرسید. مرد تمامی احوال را برای او نقل كرد و گفت: به خدمت امام محمد تقی علیه‌السلام رفتم و این واقعه را به عرض آن حضرت رساندم. آن حضرت نیز در باب خلاصی او چیزی نگفت كه باعث امیدواری ما باشد. پیرزن از شنیدن این سخنان فریاد و فغان برآورد و خود را بر زمین زد و بیهوش گردید، چون به هوش آمد، بار دیگر احوال فرزندش را پرسید و باز بیهوش شد. پس تمامی مردان و زنان آن محله جمع شده و آنها را دلداری می‌دادند.

اما چون پسر را بر كوه بردند كه بیندازند، پسر شروع به گریه و زاری نمود و از حضرت امام محمد تقی و آباء معصوم او علیهم ‌السلام  كمك خواست و گفت:

ای امیرالمومنین! و امام المتقین ! به خاطر دوستی تو و اولاد تو امروز مرا می ‌كشند و من می‌ دانم كه هر كس را به خاطر محبت به شما بكشند، درجه شهدا را دارد. اما پدر و مادر پیری دارم كه كسی نیست آبی به دستشان بدهد و متكفل خدمات ضروری ایشان گردد و از كسب و كار مانده‌اند و بر در مرگ نشسته و تاب مصیبت ندارند. به حق تو و ولایت امام زمان امام محمد تقی علیه‌ السلام را كه مرا از این ورطه خلاص كن.

فرشتگان گفتند: ما سه هزار فرشته‌ ایم كه از نور ولایت آباء گرام شما آفریده شده ‌ایم و كار ما این است كه در هر جایی از عالم برای دوستی از دوستان شما رنجی یا آفتی روی دهد برای كمك به او حاضر شویم و در یاری او بكوشیم

هنوز در حال گفتن این سخن بود كه ناگاه دو نفر از آسمان پیدا شدند و گفتند: ای پسر! چه اتفاقی افتاده كه مضطربی و گریه می‌كنی؟ پسر ماجرای خود را بیان نمود، چون سخن پسر تمام شد. یكی از آن دو نفر دست دراز كرد و كمر پسر را گرفت و از زمین بلند كرد و در آسمان ناپدید شد و آن دیگری دست دراز كرده والی را برداشت به جای پسر نگهداشت تا او را بیندازد. والی هر چه فریاد زد كه من والی‌ ام، موكلان از او قبول نمی‌كردند، زیرا كه به قدرت حق تعالی و معجزه امام محمد تقی علیه ‌السلام صورت او تغییر كرده بود و به عینه لباس پسر را در تن والی می‌دیدند، پس خواهی نخواهی والی را از كوه انداختند تا پاره پاره شد. بعد آن دو نفر با پسر به خدمت امام محمد تقی علیه ‌السلام آمدند و شرف ملازمت آن سرور را درك نمودند. حضرت بر سر سجاده عبادت حضرت رب العزه نشسته بود كه آن دو تن آمدند و سلام كردند و پسر را به خدمت آن حضرت آوردند.

حضرت فرمود: جزاكما الله خیرا، ای فرشتگان! باید هر جا دوستی از دوستان ما، كه در مهلكه گرفتار باشند اعانت و همراهی كنید و ایشان را از بلا و آفتها نجات دهید. فرشتگان گفتند: ما سه هزار فرشته‌ ایم كه از نور ولایت آباء گرام شما آفریده شده ‌ایم و كار ما این است كه در هر جایی از عالم برای دوستی از دوستان شما رنجی یا آفتی روی دهد برای كمك به او حاضر شویم و در یاری او بكوشیم.

دعا کردن

پس فرشتگان آن حضرت را دعا كرده و متوجه آسمان شدند. بعد آن حضرت به پسر فرمود كه اكنون به خانه خود باز گردد كه پدر و مادرت به مصیبت تو مشغولند. پسر برای آن حضرت دعا كرد و راهی منزل خود شد. چون به در خانه رسید صدای گریه و زاری شنید. پس به داخل خانه رفت و پدر و مادرش را دید كه جامه‌ها چاك داده و صورتها خراشیده و در میان خاك و گل در غم او نشسته‌اند. چون آنها فرزند خود را زنده دیدند، تعجب نموده و از شدت خوشحالی بیهوش شدند. چون به هوش آمدند، پسر را در كنار گرفته و شادی می‌ كردند و حمد و ثنای پروردگار به جای می ‌آوردند.

بعد ماجرا را از پسر پرسیدند. پسر تمامی احوالات گذشته را برای آنها نقل نمود و محبت امام محمد تقی و سایر ائمه معصومین علیهم السلام در دلهایشان افزوده شد.

 یاجوادالائمه ادرکنی

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 18:7 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

من ... هستم از قدرتمند ترین کلمات هستند

چرا که هر کلمه ای بین این دو قرار دهید واقعیت شما را شکل می دهد .

 

[ پنج شنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 21:8 ] [ ] [ بدون نظر ]

مسجود عصر ما!

امام زمان

 


داستان خلقت انسان و آنچه که پروردگار عالم در همان ابتدا درباره انسان و چیزی که درباره او می داند داستان هر روزه ی زندگی است! به راستی خداوند چه چیزی درباره ی خلقت انسان می دانست که فرشتگان از آن بی اطلاع بودند و بر اساس آن خلقت انسان را مساوی را با خلق موجودی مفسد و خونریز می دانستند؟!

 

 

آگاهمان نما خدا!

قبل از خلقت آدم، خداوند متعال به ملائکه اعلام کرده بود که: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً...؛ من در زمین جانشینی از خودم خواهم گماشت...» (بقره/ 30) اگر چه خدای متعال اسمی از آن خلیفه ی زمینی خود نبرده بود و ملائکه نیز آگاهی از خصوصیات او نداشتند، ولی همین قدر که اجمالاً پی بردند آن خلیفه از زمین است و نژاد خاکی دارد و موجود خاکی هم مختلط از شهوت و غصب می باشد، از اینجا پی بردند که این مخلوق جدید موجودی مفسد و خونریز خواهد شد. از این رو خواستند از راز این کار آگاه شوند و گفتند: أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ... ،خدایا آیا می خواهی در زمین موجودی مفسد و خونریز بیافرینی؟!» (بقره/30) و به صورت حتمی یا این سوال به خدای متعال عرض کردند که خدایا چه فایده که در زمین موجودی مفسد و خونریز بیافرینی؟ خداوند متعال در پاسخ فرشتگان فرمودند: «انّی أعلم ما لا تعلمون؛ من چیزی می دانم که شما نمی دانید.» (بقره/30)

به راستی خدای متعال در این انسان چه چیزی می دید و درباره ی او چه چیزی می دانست که هدف از خلقت انسان را اراده کرده بود؟!واقع مطلب آن است که از صلب همین موجود خاکی انواری درخشید که به تمام عوالم امکان از آسمانیان و زمینیان ارزش بخشید.آیا انصافاً این قابل قبول است که خداوند حکیم این دستگاه با عظمت تشکیل یافته از زمین با نعمت های فراوانش و آسمان و خورشید و ستارگان و ... این همه را برای این ساخته و پرداخته است که مشتی موجود دو پا به نام انسان،منبع شهوت و غضب بیایند و بخورند و با هم بجنگند و هزاران جنایت از خود بروز دهند و بمیرند

راز خدا!

به راستی خدای متعال در این انسان چه چیزی می دید و در باره ی او چه چیزی می دانست که هدف از خلقت انسان را اراده کرده بود؟! واقع مطلب آن است که از صلب همین موجود خاکی انواری درخشید که به تمام عوالم امکان از آسمانیان و زمینیان ارزش بخشید. آیا انصافاً این قابل قبول است که خداوند حکیم این دستگاه با عظمت تشکیل یافته از زمین با نعمت های فراوانش و آسمان و خورشید و ماه و ستارگان و ... این همه را برای این ساخته و پرداخته است که مشتی موجود دو پا به نام انسان، منبع شهوت و غضب بیایند و بخورند و با هم بجنگند و  هزاران جنایت از خود بروز دهند و بمیرند. این مساله درست مثل آن است که کسی باغ و بوستانی وسیع پر از درختان و رودها با هزینه ای سنگین تهیه کند و خانه ای بسیار مجلل و با شکوه در آن بسازد و فرش های عالی در آن بگستراند و انواع وسائل زندگی خوش را در آن فراهم سازد آن گاه یک گله گرگ و روباه و ببر و پلنگ و خرگوش در آن جا بدهد و بگوید می خواستم این حیوانات در اینجا بخورند و فضله بریزند و با هم بجنگند. آیا این کاری ابلهانه و سفیهانه نیست؟

امانت
پذیرایی یک مهمان عزیز!

آری مقصود خداوند حکیم از ایجاد دستگاه عظیم آفرینش پذیرایی از یک مهمان بسیار بزرگ است به نام انسان کامل. کسی که در پرتو نور وجود او آسمان  و زمین برپاست و در هر زمان و دوره ای یکی از آن انسان های کامل به نام حجّت زمان در روی زمین و زیر آسمان بوده که به اذن خداوند تبارک و تعالی حافظ نظام عالم و مدبّر امور جهان بوده است. در اصل اگر رسول الله الاعظم محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم) و ولی الله الاکرم علی مرتضی (علیه السلام) و حبیبة الله اکبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و حجج الله العلیا ائمه ی معصومین (علیه السلام) نبودند، اساساً خلقت آسمان و زمین و کرات و کهکشان ها همگی لغو و خالی از حکمت است!

انسان کامل عصر ما که برای همیشه و تا ابد مسجود ملائکه است، همان کسی که به برکت وجود او روزی ما می رسد و آسمان و زمین برپا می ماند، او انسان کامل عصر ماست که چشم های نالایق، او را نمی بیند، اما همچون خورشید پشت ابر از برکات وجود او بهره مند می گردد

روزی مردمان!

وقتی خداوند متعال فرمان سجده به آدم ابوالبشر (علیه السلام) را به فرشتگان داد، به خاطر آن بود که انسان های کامل که اساس هستی و خلقت به خاطر وجود آن هاست در صلب مبارک حضرت آدم (علیه السلام) بودند و مورد تعظیم و تکریم فرشتگان قرار گرفتند و به امر خدا مسجود عموم آسمانیان گردیدند. آن راز نهفته ی خدا که به خاطر آن ملائکه را امر به سجده بر آدم (علیه السلام) نمود همانا خلقت انسان های کاملی بود که خداوند آن را می دانست و فرشتگان نمی دانستند! انسان کامل که به یمن و برکت وجود او روزی سایر موجودات می رسد و آسمان ها و زمین به وجود آن ها بر پا می گردد: «بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السّماء»!

 

مسجود عصر ما!

به این ترتیب خداوند متعال با امر به سجده به ملائکه برای همیشه به همگان آموخت که بایستی انسان کامل را مورد تکریم و تعظیم قرار داد. انسان کاملی که هیچ عصر و دوره ای از وجود او خالی نبوده و نیست که «لولا الحجّة لساخت الارض. ؛ اگر حجت خدا بر روی زمین نباشد زمین نابود می شود.» انسان کامل عصر ما که برای همیشه و تا ابد مسجود ملائکه است، همان کسی که به برکت وجود او روزی ما می رسد و آسمان و زمین برپا می ماند، او انسان کامل عصر ماست که چشم های نالایق، او را نمی بیند، اما همچون خورشید پشت ابر از برکات وجود او بهره مند می گردد.

آری مسجود ملايکه عصر ما جز مولای غایب از نظر،مهدی فاطمه (س) نیست . به امیدظهورش.

 

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا...

                                                                                                                                                         

 


منابع و مآخذ:

1- صفیر هدایت (سلسله مباحث تفسیری)- سید محمد ضیاء آبادی- شماره ی 41- صص 3-2)

2- امام عصر (علیه السلام) عصاره ی خلقت- آیت الله جوادی آملی

3- تفسیر المیزان- علامه طباطبائی (رحمه الله) – ج1

4- تفسیر نمونه- زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی – ج  1

5- اسرار آلایات- صدرالمتالهین شیرازی (ملاصدرا)

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 0:38 ] [ ] [ بدون نظر ]

نکات نهفته در ذکر «لا حول و لا قوة الّا بالله»

 


لا حول و لا قوة الّا بالله العلی العظیم  چه فایده و تأثیری در زندگی انسان دارد؟

 


ذکر

از آنجا كه منشأ همه زیبایی ها خداوند است و فطرت خداگونه انسانها نیز، به دنبال این سرچشمه می باشد؛ لذا بحث پیرامون خداوند (به هر نحو كه باشد) بسیار لذت بخش و فرح آفرین است.

كلمه «حول» در لغت به چند معنا ذکر شده كه آنچه مناسب مقام است معنای «جنبیدن» و «حركت» می باشد. قُوّة نیز به «نیرو، توانائی و قدرت» معنا شده است.[1]

ترجمه آن می شود: هیچ حركت و نیرو و قدرتی نیست مگر به وسیله خدای بلند مرتبه و بزرگ. نكته ادبی در این كلام این است كه هرگاه نفی و (إلّا) استعمال شود معنای حصر را می رساند، یعنی جنبش و نیرو منحصر در خداوند است.

برای این جمله دو نوع ارتباط با زندگی می توان لحاظ كرد كه در ادامه به بررسی اجمالی آنها می پردازیم.

 

1. نشانه توحید افعالی

در این بخش در مقام بیان این مطلب هستیم كه، كسی می تواند به حقیقت، این جمله را بكار ببرد كه در پشت آن، اعتقادی عمیق به آن داشته باشد، این جمله و نظائر آن مانند «لا مۆثر فی الوجود الا الله» حاكی از توحید افعالی (كه مرتبه ای توحید است) می باشد.

توحید افعالی این است كه خدا را در كارهایی كه انجام می دهد، نیازمند به كمک و یار و یاور ندانیم.[2] به دیگر سخن:هر كس هر چه دارد از او و در حیطة قدرت و سلطنت و مالكیت حقیقی و تكوینی اوست. و قدرت و مالكیت دیگران در طول قدرت الهی و از فروع آن است، نه اینكه مزاحمتی با آن داشته باشد، چنان كه مالكیت اعتباری «عبد» بر اموالی كه كسب می كند در طول مالكیت اعتباری «مولی» است؛ پس چگونه ممكن است خدای متعال نیازمند به كمک كسانی باشد كه تمام هستی و شئون وجود آنها از او و قائم به او است؟[3]

هیچ حركت و نیرو و قدرتی نیست مگر به وسیلة خدای بلند مرتبه و بزرگ. نكته ادبی در این كلام اینست كه هرگاه نفی و (إلّا) استعمال شود معنای حصر را می رساند، یعنی جنبش و نیرو منحصر در خداوند است

 

البته عرفاء معنای دیگری از توحید افعالی اراده می كنند و آن، استقلال در تأثیر است یعنی مخلوقات الهی در كارهای خودشان نیز بی نیاز از خدای متعال نیستند و تأثیر و تأثرهای آنها از همدیگر به اذن خدا و در سایه نیرویی است كه خدای متعال به آنها عطا فرموده، تنها كسی كه مستقلاً و بدون احتیاج به دیگری در همه جا و در همه چیز تأثیر می كند، همان ذات مقدس الهی است و فاعلیت دیگران در طول فاعلیت اوست.[4]

از این روی همة آثار وجودی كه از هر فاعل مۆثری پدید می آید، در مرتبه بالاتری منوط به اذن و ارادة تكوینی الهی و مستند به خدای متعال است و این معنای كلمه «لا حول و لا قوة الّا بالله العلی العظیم» می باشد.[5] از آنجا كه ما در توحید افعالی، خالقیت و ربوبیت را از خداوند و به دست او می بینیم؛ لذا پرستش را نیز مختص به او خواهیم دانست؛ یعنی از توحید افعالی به توحید در عبادت كه لازمه آن است، خواهیم رسید.

نتیجه دیگری كه از دلِ توحید افعالی بیرون می آید، افزایش اعتماد ما به خدا و توكل به او است؛ پس تنها از او یاری می خواهیم و ترس و امیدمان از او و به او است. و حتی هنگامی كه اسباب عادی برای تأمین خواسته ها و نیازمندی هایمان فراهم نباشد، ناامید نمی شویم. زیرا خدا می تواند از راههای غیرعادی هم نیاز ما را تأمین كند.[6]

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمودند: كسی كه لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم گوید، گناهان او از بین می رود مثل روزی كه از مادر متولد شده و از هفتاد راه فقر حفظ می شود

2. آثار و بركات آن در زندگی:

علاوه بر بركات حاصل از اعتقاد به اینكه حول و قوه از خداوند است و انسان معتقد، سود فراوانی از بهره های معنوی آن می برد؛ باید دانست كه ذكرها همانند دواها هر كدام اثر خاصی را به دنبال دارند و دردی را درمان می كنند.[7]

در مورد فوائد ذكر «لا حول و لا قوة...» روایاتی وجود دارد كه فقط به ترجمه دو نمونه از آن اشاره می كنم.

1. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمودند: كسی كه «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» گوید، گناهان او از بین می رود مثل روزی كه از مادر متولد شده و از هفتاد راه فقر حفظ می شود.[8]

2. پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمودند: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، دوای نود و نه درد است كه آسانترین آنها هَمّ و غم است.[9]

نتیجه گیری:(لا حول و لا قوه الا بالله...) در زندگی دو چهره دارد، چهره مخفی آن یعنی اعتقاد به توحید افعالی خداوند در تمام شئون زندگی به همان معنایی كه گذشت و چهرة آشكار آن، اینكه ذكری است از اذكار با بركات و آثار خاص خود مثل: دور كننده حزن و غم، گنجی از گنجهای بهشت[10]، زائل كننده[11] گناهان و غیره.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: مۆسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعة المدرسین، بقم المشرفة، 1402، ج 12، ص 37.

2. الشیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، قم: مۆسسه اسماعیلیان، ج 3، ص 362.

3. مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، شركت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1379، ج 2، صص 387 تا 394.

4. سبحانی، جعفر، الهیات و معارف اسلامی، مۆسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، قم، 1376، صص 118 تا 120.

 

پی نوشت ها:

[1] . سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، انتشارات اسلام، ذیل ماده «ح و ل» و «ق و ه».

[2] . مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، انتشارات مۆسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ج3 ـ 1، ‌ص 80.

[3] . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، مركز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ج 1، ص 164.

[4] . همان، ص 165.

[5] . همان، ص 166.

[6] . همان، ص 166.

[7] . به شرط اینكه نسخه این دارو توسط یك استاد اخلاق و دانای به آثار اذكار، پیچیده شود بطوری كه این استاد درد را به خوبی شناخته باشد و بتواند درمان صحیحی ارائه دهد.

[8] . المحقق النوری الطبرسی، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، مۆسسه آل البیت لاحیاء التراث، چ 2، 1320، ج 5، ص 373.

[9] . همان، ص 374.

[10] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان، قم، النشر الاسلامی التابعه لجماعة المدرسین، ج 12، ص 37، به نقل از تفسیر المیزان.

[11] . المحقق النوری الطبرسی، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، مۆسسه آل البیت لاحیاء التراث، چ 2، 1320، ج 5، ص 373

 

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ] [ 0:2 ] [ ] [ بدون نظر ]


راه از میان بی راهه ها


کسی می باید که در کوچه ها بیداری را فریاد کند، چراغی  بیافروزد؛ از جنس بشر باشد و همچون همه مردم ... بخورد و بیاشامد و خانواده ای داشته باشد، مباد که مردم بگویند: «ما را با او چه کار؟» ...؛ از میان مردم برخاسته باشد و هم زبان با آن ها، که هم باورش کنند و هم زبانش را بفهمند ... از بهترین مردم، تا در دل هاشان بنشیند و بر یقینشان بیفزاید ... آری، کسی باید بیداری را فریاد کند؛ چراغی بیافروزد؛ با منبع نور در ارتباط باشد، که نورش به خاموشی نگراید .


لااله الا الله

گاهی نوشتن خیلی سخت می شود. به دنبال کلمات بودن و یافتن چیزی که بتواند اندیشه ات را با دیگری به راحتی تقسیم کند. گاهی نوشتن سخت ترین کار ممکن می شود! ...

چشمانت را ببند، نیشابور را ببین با آن همه انبوه جمعیت مشتاقی که آمده اند برای دیدن امام و بهره بردن از علم نافعش ... می شنوی صدای امام را؟ ... هنوز هم از پسِ اعصار به گوش می رسد ... «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْنی، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی»؛ «[عقیده به] لااله الا اللّه، قلعه مستحکم من است؛ هر کس وارد این دژ شود، از عذاب من محفوظ است» ... کجاوه به راه می افتد در میان خش خش هزاران قلمی که بر روی کاغذ در حرکتند تا جاودانه کنند این درّ نایاب رضوی را در همه تاریخ ... نگاه ها با حسرت کجاوه را دنبال می کند و اشک ها آرام و آهسته بی اذن از چشم ها راه جسته اند برای خویش ... به ناگاه دوباره کجاوه می ایستد ... «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛ «با شرایط آن و من، از شرایط آن هستم»(1)...

این راهنما که معصوم باشد؛ پرچمش، پرچم هدایت است و پیروی اش، راه سعادت. پس تنها باید چشم به پرچم او بدوزیم و گوش بر سخن او بداریم؛ دل با او یک دله کنیم و آسوده خاطر و ثابت قدم، گام به گام با او تا اوج کمال پیش رویم و اینک راه را برای من و تو سهل و آسان گشوده اند؛ فقط باید بخواهیم ... که امام، به دریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی شود

 

تو می دانی، من هم. در ابتدا عالم خاک، خاموش بود و تاریک و خفته ... کسی می باید که در کوچه ها بیداری را فریاد کند، چراغی  بیافروزد؛ از جنس بشر باشد و همچون همه مردم ... بخورد و بیاشامد و خانواده ای داشته باشد، مباد که مردم بگویند: «ما را با او چه کار؟» ...؛ از میان مردم برخاسته باشد و هم زبان با آن ها، که هم باورش کنند و هم زبانش را بفهمند ... از بهترین مردم، تا در دل هاشان بنشیند و بر یقینشان بیفزاید ... آری، کسی باید بیداری را فریاد کند؛ چراغی بیافروزد؛ با منبع نور در ارتباط باشد، که نورش به خاموشی نگراید؛ با نشانه ای روشن و قانع کننده ... آگاه، بیدار و لبریز از نور که خدا او را برگزیده باشد و آنک، این صدای رسول وحی بود که در کوچه های تاریک شهر می پیچید: «خداست نور آسمان ها و زمین»(2) ...

و این گونه شد که از منبع جوشان و بی پایان حیات، پنجره ای رو به عالم فنا گشوده شد تا موجی از هستی در آن جریان گیرد و جویبارهای زندگی به راه افتد؛ پنجره ای در کمال که دستش به اوج برسد و به یگانه منبع موّاج هستی راه یابد؛ پنجره ای از متن عالم خاک، که گودال های عدم را هم بنوشاند و پر کند ...

اکنون سال ها که نه، قرن ها گذشته است ... اما زمان هم چنان بی وقفه در حرکت و تکاپوست و من و تو نیز به همراه زمان و پا به پای آن، در رفتن و حرکت و تکاپو؛ آن گونه که نه لحظه ای می مانیم و نه قدمی به سوی عقب باز می گردیم ... می رویم و می رویم و می رویم تا آخرین دقیقه ای که مهلت مان داده اند، اما آیا فکر کرده ایم که به کدام سو؟ ...

شک نکن که جهت، در دست من و توست؛ این من و توییم که سمت و سوی حرکت را انتخاب می کنیم. نگاه کن ... مقابل من و تو هم راه است و هم بیراهه؛ هم راه نجات و فلاح و هم مسیر هلاکت و بدبختی، اما این را هم فراموش نکن که چندان فرصتی برای من و تو باقی نیست، حالا فکر می کنی در این فرصت نماندنی، آن هم بین این همه چندراهه ها، مسیر رفتن و رسیدن را چگونه بر می گزینیم؟ فکر می کنی سر انگشت کدام راهنما، راه را برای من و تو نمایان خواهد کرد؟ فکر می کنی کدام بلدِ راه و آشنای مسیر، مقصد را نشانمان خواهد داد؟(3)

این فکر که در این جهان چیزی آفریده نشده که علم آن در قرآن نباشد و در قرآن، کتاب خدا، چیزی نیست که امام معصوم از آن بی خبر باشد، آرامشی دارد برای من و تو، اگر نیک بنگریم ... او که راه ها و بیراهه ها را می شناسد

 

بیراهه

به یک مزرعه تا به حال نگاه کرده ای؟ آب نباشد، می خشکد! پس باید منبعی باشد پر از آب و نهری که آب را از منبع به مزرعه برساند ... حکایت من و تو و این راه و بیراهه ها، حکایت همین مزرعه است و منبع آب و نهری که آب را به مزرعه می رساند ... اصلاً این نه با عدل خدا سازگار است و نه با رأفت و رحمتش، که در این دنیای پرهیاهوی پر از راه و بیراهه، با آن همه ندانستن ها و نشناختن های من و تو، آن همه اتفاقی که چاره اش را نمی دانیم، آن همه سؤالی که از پاسخش بی خبریم، آن همه رمز و رازی که در گوشه و کنار نهان است، رهایمان کند به حال خودمان ... اگر این گونه می بود، فکر می کنی من و تو چگونه می توانستیم به سلامت راه ببریم و به مقصد کمال برسیم؟...

اما می شود ... می شود که از آسیب ها و آزارها در امان ماند و راه را به درستی پیمود ... می شود بی حزن و اندوه، آسوده خاطر بود ... می شود؛ زیرا خدایی که چند راهه ها و زمان گذرنده را بر من و تو مقدر کرده، پس به یقین راهنمایانی آشنای راه و دل سوز هم برایمان قرار داده که راه از بیراهه بشناسیم به واسطه آن ها و به مقصد برسیم؛ کسانی که از همه خلقت باخبرند ... این فکر که در این جهان چیزی آفریده نشده که علم آن در قرآن نباشد و در قرآن، کتاب خدا، چیزی نیست که امام معصوم از آن بی خبر باشد، آرامشی دارد برای من و تو، اگر نیک بنگریم ... او که راه ها و بیراهه ها را می شناسد؛ از اسرار خبر دارد؛ آسیب ها، خطرها و راه چاره ها را می داند؛ باید و نبایدها را می شناسد و از رمز حکمت شان آگاه است(4)...

حالا این راهنما که معصوم باشد؛ پرچمش، پرچم هدایت است و پیروی اش، راه سعادت. پس تنها باید چشم به پرچم او بدوزیم و گوش بر سخن او بداریم؛ دل با او یک دله کنیم و آسوده خاطر و ثابت قدم، گام به گام با او تا اوج کمال پیش رویم و اینک راه را برای من و تو سهل و آسان گشوده اند؛ فقط باید بخواهیم ... که امام، به دریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی شود(5)... 

 

 پی نوشت ها:

1. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2، ص134؛ محدث اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج2، ص136؛ محدث قمی، سفینه البحار، ج2، ص114؛ مجلسی، بحارالانوار، ج27، ص137؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص170.

2. ر.ک: کهف: 110، رعد: 38، انبیاء: 3، ص: 48، نور: 35، آل عمران: 33.

3. بلد: 10.

4. سجده: 24، نمل: 75؛ نمازی شاهرودی، علی، اثبات ولایت، ج6، ص 291.

5. توبه: 32

[ پنج شنبه بیست و یکم شهریور 1392 ] [ 16:25 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

تمنای دیدار

برایم زندگی بی تو محال است
دگر بی تو جهان خواب و خیال است
چگونه بی تو بودم تا به اکنون
برایم واقعا جای سوال است
چرا باید شوی از من تو غائب
چه چیزی مانع این اتصال است
من اصلا لایقت شاید نباشم
دل نا محرمم یک احتمال است
نمی آیی چرا بر روزگاران
جهان بی تو دگر رو به زوال است
خوشا روزی  که آیی از سفر باز
زمان با تو بودن بی مثال است
به امّیدت نشینم تا بیایی
نمیدانی دلم بی تو چه حال است

شاعر : مبشر

 

[ جمعه هشتم شهریور 1392 ] [ 23:29 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

رمضان می رود و می برد از کف دل ما

آن که یک ماه صفا یافت از او محفل ما

رمضان عقده گشا بودگنه کاران را

وای اگر او ، رودوحل نشود مشکل ما

اینک ای ماه خدا می روی آهسته برو

که ندانی چه کندرفتن تو با دل ما

 

[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 ] [ 23:47 ] [ ] [ بدون نظر ]

الغوث الغوث خلصنا منا النار یارب
در آغوش رحمتت پناهم ده


همپای آسمان خاموش کوفه و نواي حزن آلود "فزت و ربّ الکعبه"

می‌خواهم خلوت کنم در آغوش رحمتت، پناهم ده

سرم را از شرم اين همه بي تو بودن و بيراهه‌هايي که رفتم پايين مي‌اندازم، برای رقم زدن یک سال من به دیروزم نگاه نکن که سراپا شرمساری است، حالم را، قلبم را، اين کم شدن فاصله‌ها بين من و خودت را درياب.



به ميانه راه رسيدم

راهي سرشار از رحمت، مغفرت و برکت
 
در اين مقطع


همچنان سفره ميزباني تو و بندگي من مهياست 

در اين ميان به من فرصت دادي


تمرين کنم

عبد بودن را

بندگي را

عبادت خالصانه را

توبه کردن از خطا را

روي آوردن به سمت تو را

و اين آرامش را
 
که هيچ گاه لياقت رسيدن به آن را نداشتم.


با لذتي تمام حس مي‌‌کنم

بهترين روزها

برترين شب‌ها را

لذت بخش‌ترين ساعت و ثانيه‌ها را تاکنون سپري کردم

فرصت‌ها سرشار از عشق بازي بود

در همين مقطع آرزو ميکنم، اي کاش آرامش اين ماه را در همه فرصت‌هاي باقي مانده از سال داشتم.

پرهيز از آنچه که دلخواه تو نبود و انجام آنچه که مسرور تو بود، فاصله‌هاي بينمان را از ميان برد و مرا آنقدر به تو نزديک کرد که از غير تو بي نياز شدم.

فرصت باقي مانده کم است و مفيد

مي‌خواهم در اين ميان که خودت ضمانت کردي در ميانه راه ميهمانيت مغفرت را قرار دادي

بهترين استفاده را کنم

بگذار حضورم را در میهمانی‌ات بيشتر لمس کنم 

به دستهايم فرصت التماس بده تا رو به آسمانت احساس نيازهايش را فرياد بزند

به چشمهايم لياقت اشک بر يتيمي ريختن را عطا کن 

به زبانم فرصت لعن و نفرين بر قاتلان پدرمان، مولايمان علي را عنايت کن

اينجا قلب کاغذ شکافه مي‌شود و طنين "فزت و رب الکعبه" در گوشم نواخته مي‌شود

دیوارهای گلی و کوچه‌های تنگ و تاریک کوفه در نوک قلمم صف مي‌بندند


هنگامه اذان صبح 

دری گشوده می‌شود

صدای التماس زمین و زمان دامنگیر مولایمان می‌شود

آی مرغابی‌ها! شما از عشق چه می‌دانید؟!

            آن دم صبـــــــــح قيامت تاثيـــــر                     حلقـــــــــه‌ در شد از او دامنگير
            دســــــت در دامـــــن مولا زد در                   که علـــی بگـــذر و از ما مگــــذر
            شـال شه وا شد و دامن به گرو                   زينـــبش دست به دامان که مرو

علی به مسجد می‌رسد، 

            شـــــهادت می‌چکد از گام‌هایش            زمـــان پا می‌نهد بر جای پایش

 
نگاهی غریب به آسمان می‌اندازد، مردی کنار مسجد به خواب رفته است. 

خلیفه نگاهی می‌اندازد و زیر لب می‌گوید: مرادی! وقت خواب نیست؛ شمشیر صیقل بده! 

موذن به اذان می‌ایستد 

اللّهُ أَكْبَر 

أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّه

أشْهَدُ أنّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه

 أشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَلىُّ اللّه 

حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ 

حَيَّ عَلَى الْفَلاحِ 

حَيَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ

ای کاش این اذان هرگز تمام نمی‌شد!

"قَدْ قامَتِ الصَّلاة" و قامت‌ها بسته می‌شود

"الله اکبر" سجده‌اي طولانی ...
 
طولاني تر از هميشه

خیل نمازگزاران سر از سجده بر می‌دارند اما مولایمان در سجده است

محراب خونی شده بود و نوای حزن آلود به گوش رسید

"فزت و ربّ الکعبه"

 
خاک بی پدر شد

و دنیا برای همیشه یتیم شد

و شايد بهتر بگويم اين شيعه بود که از همه بيشتر يتيم شد.

و حالا

شبهاي التماس و طلب مغفرت و اشک بر يتيمي آغاز شد

تکرار بغض آسمان را در شبهای قدر ميبينم

می‌خواهم همپای آسمان خاموش کوفه در خلوت نیمه شبهای مبهوت نخلستان اشک ماتم خود را از سینه دل بر زمین فروچکانم 

گویی تاریخ هنوز در بهت سخنان ناگفته مولا غوطه ور است

و آسمان در انتظار زمزه گشایی از آفاق نورانی نهج البلاغه 

اللّهُمٌَ الْعَن قَتلَة أميرِالمؤمنينَ عليه السلام

بارالها 

به من توفیق ده در نیمه ماه میهمانیت در سایه قرآن بنشینم و تو را به کلمات وحی سوگند دهم

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ  
 
إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر

 وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْر

 لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

 تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ أَمْرٍ 

 سَلاَمٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
 

و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟

شب قدر از هزار ماه بهتر است

 
اشک‌آلود و پر شکسته به گوشه‌ای از مسجد پناه برم و نام تو را هزاران هزار بار عاشقانه تکرار کنم
 
می‌خواهم خلوت کنم در آغوش رحمتت

دستهاي خالي و اما پر نيازم را با فرياد الهي العفو العفو العفو العفو به سمتت دراز مي‌کنم

سرم را از شرم اين همه بي تو بودن و بيراهه‌هايي که رفتم پايين مي‌اندازم 

تو را شکر ميکنم که به من توفيق بندگي دادي

تو را شکر مي‌کنم که به من لياقت طلب بخشش نزد خودت را دادي

اين شب‌ها میعاد بیداران و معراج شب زنده داران است

شب خودشناسی، خداشناسی است

می‌خواهم قدر بدانم فرصت پيش آمده را 

قران را بر سر بگيرم 

تا در تمام سال راه تو را در پيش گيرم 

تو را به کتاب منزلت و  14 معصوم قسم دهم


و در میان خیل عاشقانت بگویم " سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ "

"منزهی تو ای معبودی که جز تو نیست، فریاد، فریاد برهان ما را از آتش دوزخ ای پروردگار من "


کدامین فراز جوشنت را بر قلم بیاورم که همه عشق است و عشق است و عشق ....

" اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ يا رَبَّنا يا اِلهَنا، يا سَيِّدَنا يا مَوْلينا، يا ناصِرَنا يا حافِظَنا، يا دَليلَنا يا مُعينَنا، يا حَبيبَنا يا طَبيبَنا "

"يَا مَنْ خَلَقَنِي وَ سَوَّانِي يَا مَنْ رَزَقَنِي وَ رَبَّانِي يَا مَنْ أَطْعَمَنِي وَ سَقَانِي يَا مَنْ قَرَّبَنِي وَ أَدْنَانِي يَا مَنْ عَصَمَنِي وَ كَفَانِي يَا مَنْ حَفِظَنِي وَ كَلانِي يَا مَنْ أَعَزَّنِي وَ أَغْنَانِي يَا مَنْ وَفَّقَنِي وَ هَدَانِي يَا مَنْ آنَسَنِي وَ آوَانِي يَا مَنْ أَمَاتَنِي وَ أَحْيَانِي"
 
 اى که مرا آفریدى و آراستى  
اى که روزیم دادى و پروریدى  
اى که مرا خوراندى و نوشاندى  
اى که پیش خود برده و نزدیکم کردى  
اى که مرا نگهداشته و کفایت کردى  
اى که محافظت و نگهداریم کردى
 اى که به من عزت بخشید و توانگرم ساخت  
اى که به من توفیق داده و راهنمایى کرد  
اى که با من انس گرفته و جایم داد  
اى که مرا بمیراند و زنده کند
 
آری 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است   
                 یا رب این تاثیر دولت در کدامین یا رب است
                                      تا به گیسوی تو دست ناسزایان کي رسد
                                                       هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یا رب یا رب است
 
 
در احیای لیالی قدر مرا از  گذشته و آینده‌ام جدا کن و شدت درد را در حال نشانم ده

مرا در مقابل سوال نکیر و منکر قرارم ده "مِنْ رَبِّكَ ؟" 


خدایا ....

بارالها ....

بارخدایا....

معبودم ....

برای رقم زدن یک سال من به دیروزم نگاه نکن که سراپا شرمساری است و 

حالم را 

قلبم را 

اين کم شدن فاصله‌ها بين من و خودت را

اين تلاش براي آمدن سمتت و اين گذشت از بار گناهانم که فقط خودت ميداني را درياب.

می‌خواهم در قدر رمضان همه دلم را به تو که صاحب دلی تقدیم کنم

رمضان زمان تحول است،‌ فرصت نو شدن دوباره، بهار خدا

من آلوده را به قسمت پاکترین میهمانی‌ات بخوان تا خود را بیابم و تو را گم نکنم  
 
         آن لطف و عنایتی که با بنده تراست      بشنو سخنی راست که می گویم راست  
         گر شکـــر شوم شکر تو نتوانم گفت       ور عـــــذر شــوم عــــذر تو نتوانم خواست  
 
بگذار از این خوان نعمت تو توشه‌ای بر چينم

در میان هوا و هوس‌های نفسانی‌ام اسیرم 

به دنبال راه نجات بودم

راهي که مرا به تو نزديک کند

و حالا دنبال آنم که خودم را به تو گره بزنم

گره‌اي که تو مرا به حال خودم نگذاري

گره‌اي که دستانم را بگيري

پناه هميشه‌ام باشي و مرا از غير خودت بي نياز کني

گره‌اي که مرا به حال خودم وامگذاي.


ای گرداننده شب و روز که حال جهانیان به دست توست

اگر بخواهی بر من ببخشی هم ميدانم از سر فضل می‌بخشی 

به رسم احسانت عفوت را نصیبم کن 

اگر بخواهی عذابم کنی از عدل می‌کنی 

پس به آیین چشم پوشی مرا از عذاب برهان

من نیازمندترین نیازمند به توام

تهی دستی مرا به توانگری‌ات چاره کن

رشته امید را با منع لطفت قطع نکن

من آن درمانده‌ام که قبول دعایم را واجب کرده‌ای

من آن گرفتارم که رفع گرفتاری را به من وعده دادی

گره هر سختی به دست تو باز می‌شود

تندی شدائد به عنایتت می‌شکند

برون رفتنم از تنگی و رفتنم به سمت آرامش در دستان توست

دشواری به لطف تو آسان می‌شود

قضا به قدرتت جریان گیرد

و همه چیز به اراده تو روان شود

بارالها از پیشگاهت به سوی چه کسی روم

از در محبتت به کجا روم

آنچه در اين شب‌ها به در خانه‌ات مي‌آورم جز اه و ناله و پشيماني از گذشته و طلب مغفرت چيزي ديگري نيست
 
اين شب‌ها 

اين اشک‌ها 

و اين احساس نيازم به خودت را گره‌اي کن بر وصل خودم به تو

گره‌اي کور

که فقط توفيق بندگي 

آنهم بندگي درست در راه خودت را داشته باشم.


"آمين يا رب العالمين"

[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ] [ 13:56 ] [ ] [ بدون نظر ]

راه نجات از هلاکت

 اگر پذيرش اوصاف امام كه گاه عوام زدگي و ساده‌انگاري خوانده مي شود ، در ما سست شود و معرفت امام در وجود ما متزلزل گردد،گوهر دين از دست ما رفته است و بي‌اعتقادي نسبت به امام كمترين و بدترين نتيجه‌اي است كه ممكن است به آن برسيم . متاسفانه در محافل دانشگاهي و حتي حوزوي آنگونه كه بايد به بزرگداشت مقام علمي امام پرداخته نمي‌شود . آنگونه كه قول فلان متكلم و فلان فيلسوف در يك مساله اعتقادي يا يك معرفت الهي اعتبار دارد به قول امام وقعي نهاده نمي شود .استفاده از امام صرفاً در مسائل و احكام شرعي معتبر شناخته مي‌شود و براي بيان اعتقادات صحيح شأني براي او در نظرگرفته نمي شود . سخنان غربي‌ها و متفكران و شرق شناسان مسيحي گاه بيشتر از يك روايت مورد بحث و تفحص و تأمل علمي قرار مي گيرد و به جاي قرار دادن سخن امام به عنوان الگوي مسائل اعتقادي ، سخن امام مطابق مذاق فكري و مشي اعتقادي مورد پسند خود افراد تعبير و تفسير مي شود و خلاف ظاهر معنا مي گردد . ما همانگونه كه در امور مادي و مهارت‌هاي دنيوي خود را ملزم به يادگيري و كسب مهارت مي دانيم و به طور مثال در شغل خود ريزترين مسائل تخصصي را فرا مي گيريم و دنبال مي كنيم ،‌بايد در زمينه‌ي مسائل معنوي نيز براي خود برنامه داشته باشيم .

 

 18.jpg

 

معرفت جويي :

بايد مطالعه كنيم و در پي كسب معرفت بگرديم بايد از هر جا كه شده با پرس و جو و جستجو نسبت به اهل بيت معرفت صحيح پيدا كنيم و به طراحي دقيق و برنامه‌ريزي منظم روي آوريم . امور معنوي نيز همانند امور مادي داراي حساب و كتاب است و نبايد انتظار داشت كه از طرقي غير از طرق معقول و منطقي به نتيجه‌ي مطلوب دست يابيم .

 

راهنما طلبي :

حضرت امام باقر عليه السلام در توضيح ضرورت مراجعه به خبره و راهنما در امور معنوي در مقايسه با امور مادي مي‌فرمايند :

 يا ابا حمزه ! يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الأرض فاطلب لنفسك دليلاً  (1)

اي ابا حمزه! يكي از شما ] براي سفر [ در چند فرسخ راهنما طلب مي‌كند و توبه راه‌هاي آسمان نسبت به راه‌هاي زمين جاهل‌تري . پس براي خود راهنمايي بطلب !

 در آن عصر ، براي طي جاده‌هاي چند فرسخي و ناشناختگي راه‌ها ، نياز به اين بود كه افراد براي سفر از شهري به شهر ديگر براي خود بلد و راهنما انتخاب كنند امروز هم بدون نقشه و راهنما- حتي با توجه به گسترش امكانات - سفر امكان پذير نيست و نياز به راهنما در تمام شؤون زندگي كاملاً بديهي است .

 حال اگر در امور مادي - كه مثالش سفر است - نيازمندي به همراه و بلد راه وجود دارد ،چگونه مي‌توان راه‌هاي آسمان را طي كرد بدون اينكه دست انسان در دست دليل و راهنما باشد ؟

 

26.jpg 

 

راه نجات از هلاكت :

 دعا ، پايداري

 اگر اين راهنما گزيني و پيروي و هم سفري با خبره در امور ديني نباشد كم كم شبهه افكني‌ها و انحراف پروري ‌ها موجب تزلزل در اعتقاد انسان مي‌شود و ثبات قدم در راه اعتقاد به امام عصر عليه السلام را دچار مشكل اساسي مي‌كند و اين روند تا آنجا پيش مي رود كه انسان به هلاكت بي‌ديني و ترك و تمسخر امام و اصول ديني روي مي آورد ، چيزي كه امام حسين عسكري عليه السلام وعده‌اش را داده‌اند :

و الله ليغيبن غيبه لا ينجو فيها من الهلكه إلا من ثبته الله عزوجل علي القول بإمامته و وفقه فيها للدعاء بتعجيل فرجه (2)

به خدا قسم ] امام شما[ غيبتي دارد كه كسي در آن از هلاكت نجات نمي يابد مگر آنكه خدا به ثبات قدم و دعا بر تعجيل فرج موفقش كند .

بايد با تضرع و خشوع و خشيت از خداوند خواست كه براي ما ثبات قدم ايجاد كند و خودش ما را از شر موج‌ها و گرداب ها حفظ نمايد و نيز براي دعا در حق امام عصر عليه السلام و براي تعجيل فرج ايشان توفيقمان عطا كند . اما به اين نكته‌ي ظريف هم بايد توجه داشت كه نمي‌توان بيكار نشست و بدون حركت و اقدام لازم و دقيق اين ثبات قدم را انتظار داشت قطعاً پيگير بودن زمينه‌ها و دنبال كردن راهكارهايي كه ما را به ثبات قدم در راه امام وا مي‌دارد و در اعتقاد صحيح به امامت ياريمان مي دهد ، ضروري است .

 

پی نوشتها :

(1)       اصول كافي، كتاب الحجه ، باب معرفت امام ، ج 10.

(2)       بحار الانوار ، ج 102، ص 112.

[ جمعه چهارم مرداد 1392 ] [ 12:12 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

 

آمد رمضان و مقدمش بوسیدم

در رهگذرش طبق طبق گل چیدم

من با چه زبان شکر بگویم که به چشم

یک بار دگر ماه خدا را دیدم .

 

[ سه شنبه هجدهم تیر 1392 ] [ 19:24 ] [ ] [ بدون نظر ]

ستاره درخشان هدایت

(مسابقه جشنواره ماه منیر)

دل نوشته ای با امام مهدی(عج)

ستاره درخشان هدایت

 

شرمنده ام  ؛ شرمگین ام ؛  روسیاهم !

چه بسیار لحظه ها که بی یاد تو سپری کردم

و چه بسیار ثانیه ها

وچه بسیار دقیقه ها

وچه بسیار ساعت ها ....!

و اکنون که راهی نمانده است تا پایان را

چه پشیمانم ؛ و چه تهی

و چه کوله ی سنگینی است بر پشتم از گناه ؛

گناه بی تو بودن ،  خالی از یاد تو بودن ،

تهی از عشق تو بودن ، 

که این ها همه یعنی  : نبودن  !

و اکنون شرم می کُشد مرا ؛ که هیچ ندارم از حاصل عمر ،

تا شایسته ی تقدیم به تو باشد و در حد گوشه ی ناچیزی از جبران محبت تو ؛

ای ستاره ی درخشان هدایت !

تویی که مهربان ترینی برای من  ...

پس نور هدایتت را از من دریغ منما که من سخت محتاجم ....

من چه دارم ؟؟!!!!

نه دعایی که از عمق جانم خوانده باشم !

نه سرشکی که از سوز فراقت ریخته باشم !

نه زخمی که از درد عشقت داشته باشم !

نه دلی که با یاد تو پیوند زده باشم !

اما چشم به راه تو و هدایتت دوخته ام !

شرم زده ام آقا !

آمده ام تا دل را ، همه و همه ی دل را ، تقدیم تو کنم !

مگو که دیر شده است ......

مپرس که تا به حال کجا بوده ام .....

مخواه که بیش از این آب شوم از حرارتِ خجلتِ خود ......

پس نگو  ؛ نپرس ؛ نخواه ......

که به خدا رسم مهربانی تو چنین نبوده است 

و برای همین است که اکنون که آسمان نردیک تر از همیشه است ؛ طمع کرده ام بر مهر بی کران تو ،

به یقین ، حجم عظیم مهربانی ات ، هر محتاج محبتی را به طمع خواهد انداخت .

 پس ای ستاره ی درخشان هدایت !

رهایم مکن و نور هدایتت را بر من بتابان ....

مرا به خود وامگذار که محتاج توام؛

بینوای گدای توام و .......

ای امام مهربانم ای صاحب الزمان !

 

 

 

 

[ سه شنبه هجدهم تیر 1392 ] [ 18:7 ] [ ] [ بدون نظر ]

امام مهدی ستاره درخشان هدایت

 

( مسابقه جشنواره ماه منیر)

امام مهدی احیاگرو هدایت گری بزرگ

 

امام مهدی علیه السلام اندوخته خداوند برای احیاگری و حیات بخشی، هدایت گری و نورافشانی، رشد و بالندگی و تکامل و تعالی است. کار او کیمیاگری است ؛ چون انسان ها را از صورت حیوانی خارج می کند و به سیرت انسانی و الهی باز می گرداند. او فطرت های خاموش را با نور بصیرت و هدایت روش می سازد و دل های قسی و مرده را با روح اخلاق و تربیت ، احیا می کند. او کار نیمه تمام همه پیامبران و صالحان را در تکمیل مکارم اخلاقی، برپا داشت قسط و عدالت، گسترش ایمان و معنویت و نجات انسان از مرگ جاهلی به پایان می رساند و کاری می کند کارستان...او همه را زنده و احیا می کند و نور طراوت ، سرزندگی و حیات معنوی و اخلاقی را به جهان می افشاند ، زندگی واقعی و انسانی ، فقط در سایه وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قابل دسترسی است.

1-     احیای جامعه مرده

«خداوند [زمین] را به دست قائم زنده و احیا می گرداند؛ بعد از آنکه زمین با کفر ساکنانش مرده باشد» (فَیُحْیِیهَا اللَّهُ بِالْقَائِم‏)(1) و «خداوند [به وسیله او] تمامی چیزهایی که پیش تر فاسد شده اند، اصلاح می کند».

2-     احیای دل و عقل

«چون قائم قیام کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال می رساند»(2) و «شیوه پیامبر خدا را در پیش می گیرد و شما را از کوری ، کری و گنگی [باطنی] نجات می دهد»(3)  «قلعه های گمراهی و دل های قفل شده و بسته را باز می کند». (یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُفْلا)(4)

امام زمان


 

 

3-     احیای مکارم اخلاقی

«او این امت را پس از آنکه فاسد (تباه) شده اند، اصلاح می کند» (یُصْلِحَ أُمَّةً بَعْدَ فَسَادِهَا)(5) و «شر از بین می رود و خیر باقی می ماند».«زنا و شراب خواری و ربا ریشه کن می شود . مردم به عبادت و دستورات شرع روی می آورند . عمرها دراز و امانت ها برگردانده می شوند».(6).

4-     احیای آموز های دینی

 «مهدی بر طبق شیوه رسول خدا رفتار می کند و آنچه از نشانه های گذشته  باشد، از میان می برد، همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشانه های جاهلیت را از بین برد. پس از ریشه کن ساختن بدعت ها، اسلام را از نو پیاده می کند» (یَهْدِمُ مَا كَانَ قَبْلَهُ كَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ  صلی الله علیه و آله و سلم أَمْرَ الْجَاهِلِیَّةِ وَ یَسْتَأْنِفُ الْإِسْلَامَ جَدِیداً)(7) «امر خداوند را برتری می دهد و دین الهی را ظاهر می سازد» (فَیُعْلِی أَمْرَ اللَّهِ وَ یُظْهِرُ دِیْنَ اللَّه‏)(8).

5-     احیای کتاب و سنت

«هنگامی که قائم خروج کند، امر تازه، کتاب تازه، رویش تازه و داوری تازه به خود آورد... »(9). «به خدا سوگند!؛ گویی او را در میان رکن و مقام با چشم خود می بینم که از مردم برای امری تازه ، و حکومت آسمانی تازه بیعت می گیرد.(10)

6-     احیای جهان ظلمانی

«چون قائم قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن می گردد و مردم همگی بی نیاز می شوند»(11) و «زمین را از عدل ، قسط، نور و برهان آکنده می سازد»(12) «خداوند به دست او، [انسان ها را] از نابودی و تباهی نجات می دهد و به وسیله او از ضلالت و گمراهی [به راه راست] هدایت می کند»(13).

 

7-     احیای بندگی و عبودیت

... «دل های بندگان را پر از عبادت می کند و عدلش فراگیر می شود»(14) و ...« هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای تبارک و تعالی پرستیده نمی شود».(15).

8-     احیای طریق طهارت

«دنیا و مردم آن در دوران حکومت مهدی  عجل الله تعالی فرجه الشریف پاک و پاکیزه می شوند» (تطیب الدنیا و اهلها فی ایام دولته )(16) و «پستی ها را بر روی زمین باقی نمی گذارد» (لَا یَتْرُكُ فِی الْأَرْضِ الْأَدْنَیْن‏)(17) .« زمین را از هر فریب کاری و پلیدی  پاک می سازد و به عدالت رفتار می کند (لَیُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ غَاشٍّ وَ لَیَعْمَلَنَّ بِالْعَدْلِ)(18).

9-     احیای خیرات و برکات

«فتنه ها و ناامنی از بین می رود و [به جهت وجود او] نیکی ها و برکات فزونی می یابد» (یکثر الخیر والبرکات)(19) و «زمین پر برکت می شود و امت من در عصر او، چنان زندگی [خوبی] دارند که در هیچ زمانی چنین نبوده است (تخرج الارض برکتها ...)(20).

10- احیای آیین دادگری

«خداوند زمین را به دست قائم زنده می کند؛ پس او در آن عدالت می ورزد. پس زمین زنده می شود و مردم آن حیاتی نوین می یابند، بعد از مرگشان» (فَیُحْیِیهَا اللَّهُ بِالْقَائِمِ فَیَعْدِلُ فِیهَا فَتَحْیَا الْأَرْضُ وَ یَحْیَا أَهْلُهَا بَعْدَ مَوْتِهِمْ)(21) .«زمین را آکنده از عدل و داد می کند؛ همان گونه که از جور و ستم پر شده بود»(22) و «به شما نشان خواهد داد که سیرت عدل [و حکومت عادلانه] چگونه است» (یُرِیكُمْ كَیْفَ عَدْلُ السِّیرَة)(23).

و این زندگی زیبا دیگر با بدی ها نابود نخواهد شد و قساوت و پلیدی بر او سایه نخواهد گسترانید.

 

پی‌نوشت:

1- تأویل الآیات الظاهره، ص638.

2- بحارالانوار، خ51 ، ص336 ـ 714.

3- کافی، ج8، ص66.

4- ینابیع الموده، ج2، ص581 و 523.

5- کشف الغمه، ج2 ،  473.

6- منتخب الاثر ، ص59 ، ح4.

7- الغیبه نعمانی، ص230 ، ح13.

8- بحار‌الانوار‌، ج52، ص379.

9- اثبات الهداه ، ج7، ص83.

10- بحارالانوار، تح52 ، ص95.

11- ارشاد مفید، ج2 ، ص381.

12- احتجاج طبرسی، ج2، ص291.

13- کمال الدین، ج1 ، ص251، ح1.

14- کتاب الغیبه طوسی، ص179.

15- منتخب الاثر،  ص587.

16- کشف الغمه، ج2، ص493.

17- منتخب الاثر، ص578.

18- بحارالانوار، ج51، ص120.

19- منتخب الاثر، ص578.

20- کنزالعمال، ج14، ح38701.

21- بحارالانوار، ج24، ص325 ح39.

22- الغیبه نعمانی، ص189 ، ح64.

23- نهج البلاغه، خطبه 138.

 

 

 

[ سه شنبه هجدهم تیر 1392 ] [ 16:24 ] [ ] [ بدون نظر ]

ستاره درخشان هدایت

  مسابقه جشنواره ماه منیر

تا به حال دقت کرده اید که در لاجوردی بی کرانه ی آسمان، ماه، همچون چشم شب است؟ انگار، آسمان حتی شبها نیز، چشمی نگران برای مراقبت از زمینیان دارد. بی جهت نیست که راهنمای گمشدگان در شب، درخشش ماه است.

هرچند مهتاب به اندازه ی آفتاب پرنور نیست امّا زیبایی ای و درخشندگی اش را به طور کامل از خورشید می گیرد. ماه، بازتاب نور خورشید را به زمین می تاباند و یا به عبارتی آینه ی خورشید است.

امام رضا (علیه السلام) در حدیث بلند خود راجع به امام می فرمایند: « امام، ماه درخشنده و چراغ پرتوافكن و روشنایى تابنده و ستاره راهنما در ناپیدایى شب‏هاى ظلمانى و راهنماى هدایت و نجات بخش از تباهى است...» (1)

همچنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در خطبه ی غدیر پس از جمله ی معروف «هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست» فرمودند: «پروردگارا، یاری کن کسی را که امام را یاری می کند، بخاطر آنکه امامِ هدایت کننده را که همچون ماه شب چهارده تاریکی ها را روشن می کند یاری می کند...» (2)


تمام امامان ما، به ماه تشبیه شده اند؛ چنانچه در دعای ندبه امام زمان خویش را چنین خطاب می کنیم: «یابن اقمار المنیره...» (3)

نکته ی آخر: مولود نیمه ی شعبان! حتی اگر تمام آسمان شب، ستاره باشد، هیچ نوری، به پای نور ماه شب چهاردهم نمی رسد...

 

پی نوشت:

1. تحف العقول / ترجمه حسن زاده ؛ ص797؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 5/3، تولید موسسه نور.

2. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم ؛ ص513

3. ای فرزند ماه های تابنده// فرازی از دعای ندبه

 

 

[ چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 ] [ 19:37 ] [ ] [ بدون نظر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امیددهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

به یاد پدر مهربان

جستجو

دوستان من

امکانات وب
-->

/

ابزار پرش به بالا

طلـبـه پاســخــگو

پایگاه مذهبی دارالشیعه


لوگوی دوستان http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg
فروش بک لینک

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس