در انتظار یار
مهدوی

 

رمضان می رود و می برد از کف دل ما

آن که یک ماه صفا یافت از او محفل ما

رمضان عقده گشا بودگنه کاران را

وای اگر او ، رودوحل نشود مشکل ما

اینک ای ماه خدا می روی آهسته برو

که ندانی چه کندرفتن تو با دل ما

 

[ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 ] [ 23:47 ] [ ] [ بدون نظر ]

الغوث الغوث خلصنا منا النار یارب
در آغوش رحمتت پناهم ده


همپای آسمان خاموش کوفه و نواي حزن آلود "فزت و ربّ الکعبه"

می‌خواهم خلوت کنم در آغوش رحمتت، پناهم ده

سرم را از شرم اين همه بي تو بودن و بيراهه‌هايي که رفتم پايين مي‌اندازم، برای رقم زدن یک سال من به دیروزم نگاه نکن که سراپا شرمساری است، حالم را، قلبم را، اين کم شدن فاصله‌ها بين من و خودت را درياب.



به ميانه راه رسيدم

راهي سرشار از رحمت، مغفرت و برکت
 
در اين مقطع


همچنان سفره ميزباني تو و بندگي من مهياست 

در اين ميان به من فرصت دادي


تمرين کنم

عبد بودن را

بندگي را

عبادت خالصانه را

توبه کردن از خطا را

روي آوردن به سمت تو را

و اين آرامش را
 
که هيچ گاه لياقت رسيدن به آن را نداشتم.


با لذتي تمام حس مي‌‌کنم

بهترين روزها

برترين شب‌ها را

لذت بخش‌ترين ساعت و ثانيه‌ها را تاکنون سپري کردم

فرصت‌ها سرشار از عشق بازي بود

در همين مقطع آرزو ميکنم، اي کاش آرامش اين ماه را در همه فرصت‌هاي باقي مانده از سال داشتم.

پرهيز از آنچه که دلخواه تو نبود و انجام آنچه که مسرور تو بود، فاصله‌هاي بينمان را از ميان برد و مرا آنقدر به تو نزديک کرد که از غير تو بي نياز شدم.

فرصت باقي مانده کم است و مفيد

مي‌خواهم در اين ميان که خودت ضمانت کردي در ميانه راه ميهمانيت مغفرت را قرار دادي

بهترين استفاده را کنم

بگذار حضورم را در میهمانی‌ات بيشتر لمس کنم 

به دستهايم فرصت التماس بده تا رو به آسمانت احساس نيازهايش را فرياد بزند

به چشمهايم لياقت اشک بر يتيمي ريختن را عطا کن 

به زبانم فرصت لعن و نفرين بر قاتلان پدرمان، مولايمان علي را عنايت کن

اينجا قلب کاغذ شکافه مي‌شود و طنين "فزت و رب الکعبه" در گوشم نواخته مي‌شود

دیوارهای گلی و کوچه‌های تنگ و تاریک کوفه در نوک قلمم صف مي‌بندند


هنگامه اذان صبح 

دری گشوده می‌شود

صدای التماس زمین و زمان دامنگیر مولایمان می‌شود

آی مرغابی‌ها! شما از عشق چه می‌دانید؟!

            آن دم صبـــــــــح قيامت تاثيـــــر                     حلقـــــــــه‌ در شد از او دامنگير
            دســــــت در دامـــــن مولا زد در                   که علـــی بگـــذر و از ما مگــــذر
            شـال شه وا شد و دامن به گرو                   زينـــبش دست به دامان که مرو

علی به مسجد می‌رسد، 

            شـــــهادت می‌چکد از گام‌هایش            زمـــان پا می‌نهد بر جای پایش

 
نگاهی غریب به آسمان می‌اندازد، مردی کنار مسجد به خواب رفته است. 

خلیفه نگاهی می‌اندازد و زیر لب می‌گوید: مرادی! وقت خواب نیست؛ شمشیر صیقل بده! 

موذن به اذان می‌ایستد 

اللّهُ أَكْبَر 

أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللّه

أشْهَدُ أنّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه

 أشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَلىُّ اللّه 

حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ 

حَيَّ عَلَى الْفَلاحِ 

حَيَّ عَلى خَيْرِ الْعَمَلِ

ای کاش این اذان هرگز تمام نمی‌شد!

"قَدْ قامَتِ الصَّلاة" و قامت‌ها بسته می‌شود

"الله اکبر" سجده‌اي طولانی ...
 
طولاني تر از هميشه

خیل نمازگزاران سر از سجده بر می‌دارند اما مولایمان در سجده است

محراب خونی شده بود و نوای حزن آلود به گوش رسید

"فزت و ربّ الکعبه"

 
خاک بی پدر شد

و دنیا برای همیشه یتیم شد

و شايد بهتر بگويم اين شيعه بود که از همه بيشتر يتيم شد.

و حالا

شبهاي التماس و طلب مغفرت و اشک بر يتيمي آغاز شد

تکرار بغض آسمان را در شبهای قدر ميبينم

می‌خواهم همپای آسمان خاموش کوفه در خلوت نیمه شبهای مبهوت نخلستان اشک ماتم خود را از سینه دل بر زمین فروچکانم 

گویی تاریخ هنوز در بهت سخنان ناگفته مولا غوطه ور است

و آسمان در انتظار زمزه گشایی از آفاق نورانی نهج البلاغه 

اللّهُمٌَ الْعَن قَتلَة أميرِالمؤمنينَ عليه السلام

بارالها 

به من توفیق ده در نیمه ماه میهمانیت در سایه قرآن بنشینم و تو را به کلمات وحی سوگند دهم

 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ  
 
إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْر

 وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْر

 لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

 تَنَزَّلُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن كُلِّ أَمْرٍ 

 سَلاَمٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
 

و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟

شب قدر از هزار ماه بهتر است

 
اشک‌آلود و پر شکسته به گوشه‌ای از مسجد پناه برم و نام تو را هزاران هزار بار عاشقانه تکرار کنم
 
می‌خواهم خلوت کنم در آغوش رحمتت

دستهاي خالي و اما پر نيازم را با فرياد الهي العفو العفو العفو العفو به سمتت دراز مي‌کنم

سرم را از شرم اين همه بي تو بودن و بيراهه‌هايي که رفتم پايين مي‌اندازم 

تو را شکر ميکنم که به من توفيق بندگي دادي

تو را شکر مي‌کنم که به من لياقت طلب بخشش نزد خودت را دادي

اين شب‌ها میعاد بیداران و معراج شب زنده داران است

شب خودشناسی، خداشناسی است

می‌خواهم قدر بدانم فرصت پيش آمده را 

قران را بر سر بگيرم 

تا در تمام سال راه تو را در پيش گيرم 

تو را به کتاب منزلت و  14 معصوم قسم دهم


و در میان خیل عاشقانت بگویم " سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ "

"منزهی تو ای معبودی که جز تو نیست، فریاد، فریاد برهان ما را از آتش دوزخ ای پروردگار من "


کدامین فراز جوشنت را بر قلم بیاورم که همه عشق است و عشق است و عشق ....

" اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ يا رَبَّنا يا اِلهَنا، يا سَيِّدَنا يا مَوْلينا، يا ناصِرَنا يا حافِظَنا، يا دَليلَنا يا مُعينَنا، يا حَبيبَنا يا طَبيبَنا "

"يَا مَنْ خَلَقَنِي وَ سَوَّانِي يَا مَنْ رَزَقَنِي وَ رَبَّانِي يَا مَنْ أَطْعَمَنِي وَ سَقَانِي يَا مَنْ قَرَّبَنِي وَ أَدْنَانِي يَا مَنْ عَصَمَنِي وَ كَفَانِي يَا مَنْ حَفِظَنِي وَ كَلانِي يَا مَنْ أَعَزَّنِي وَ أَغْنَانِي يَا مَنْ وَفَّقَنِي وَ هَدَانِي يَا مَنْ آنَسَنِي وَ آوَانِي يَا مَنْ أَمَاتَنِي وَ أَحْيَانِي"
 
 اى که مرا آفریدى و آراستى  
اى که روزیم دادى و پروریدى  
اى که مرا خوراندى و نوشاندى  
اى که پیش خود برده و نزدیکم کردى  
اى که مرا نگهداشته و کفایت کردى  
اى که محافظت و نگهداریم کردى
 اى که به من عزت بخشید و توانگرم ساخت  
اى که به من توفیق داده و راهنمایى کرد  
اى که با من انس گرفته و جایم داد  
اى که مرا بمیراند و زنده کند
 
آری 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است   
                 یا رب این تاثیر دولت در کدامین یا رب است
                                      تا به گیسوی تو دست ناسزایان کي رسد
                                                       هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یا رب یا رب است
 
 
در احیای لیالی قدر مرا از  گذشته و آینده‌ام جدا کن و شدت درد را در حال نشانم ده

مرا در مقابل سوال نکیر و منکر قرارم ده "مِنْ رَبِّكَ ؟" 


خدایا ....

بارالها ....

بارخدایا....

معبودم ....

برای رقم زدن یک سال من به دیروزم نگاه نکن که سراپا شرمساری است و 

حالم را 

قلبم را 

اين کم شدن فاصله‌ها بين من و خودت را

اين تلاش براي آمدن سمتت و اين گذشت از بار گناهانم که فقط خودت ميداني را درياب.

می‌خواهم در قدر رمضان همه دلم را به تو که صاحب دلی تقدیم کنم

رمضان زمان تحول است،‌ فرصت نو شدن دوباره، بهار خدا

من آلوده را به قسمت پاکترین میهمانی‌ات بخوان تا خود را بیابم و تو را گم نکنم  
 
         آن لطف و عنایتی که با بنده تراست      بشنو سخنی راست که می گویم راست  
         گر شکـــر شوم شکر تو نتوانم گفت       ور عـــــذر شــوم عــــذر تو نتوانم خواست  
 
بگذار از این خوان نعمت تو توشه‌ای بر چينم

در میان هوا و هوس‌های نفسانی‌ام اسیرم 

به دنبال راه نجات بودم

راهي که مرا به تو نزديک کند

و حالا دنبال آنم که خودم را به تو گره بزنم

گره‌اي که تو مرا به حال خودم نگذاري

گره‌اي که دستانم را بگيري

پناه هميشه‌ام باشي و مرا از غير خودت بي نياز کني

گره‌اي که مرا به حال خودم وامگذاي.


ای گرداننده شب و روز که حال جهانیان به دست توست

اگر بخواهی بر من ببخشی هم ميدانم از سر فضل می‌بخشی 

به رسم احسانت عفوت را نصیبم کن 

اگر بخواهی عذابم کنی از عدل می‌کنی 

پس به آیین چشم پوشی مرا از عذاب برهان

من نیازمندترین نیازمند به توام

تهی دستی مرا به توانگری‌ات چاره کن

رشته امید را با منع لطفت قطع نکن

من آن درمانده‌ام که قبول دعایم را واجب کرده‌ای

من آن گرفتارم که رفع گرفتاری را به من وعده دادی

گره هر سختی به دست تو باز می‌شود

تندی شدائد به عنایتت می‌شکند

برون رفتنم از تنگی و رفتنم به سمت آرامش در دستان توست

دشواری به لطف تو آسان می‌شود

قضا به قدرتت جریان گیرد

و همه چیز به اراده تو روان شود

بارالها از پیشگاهت به سوی چه کسی روم

از در محبتت به کجا روم

آنچه در اين شب‌ها به در خانه‌ات مي‌آورم جز اه و ناله و پشيماني از گذشته و طلب مغفرت چيزي ديگري نيست
 
اين شب‌ها 

اين اشک‌ها 

و اين احساس نيازم به خودت را گره‌اي کن بر وصل خودم به تو

گره‌اي کور

که فقط توفيق بندگي 

آنهم بندگي درست در راه خودت را داشته باشم.


"آمين يا رب العالمين"

[ چهارشنبه نهم مرداد 1392 ] [ 13:56 ] [ ] [ بدون نظر ]

راه نجات از هلاکت

 اگر پذيرش اوصاف امام كه گاه عوام زدگي و ساده‌انگاري خوانده مي شود ، در ما سست شود و معرفت امام در وجود ما متزلزل گردد،گوهر دين از دست ما رفته است و بي‌اعتقادي نسبت به امام كمترين و بدترين نتيجه‌اي است كه ممكن است به آن برسيم . متاسفانه در محافل دانشگاهي و حتي حوزوي آنگونه كه بايد به بزرگداشت مقام علمي امام پرداخته نمي‌شود . آنگونه كه قول فلان متكلم و فلان فيلسوف در يك مساله اعتقادي يا يك معرفت الهي اعتبار دارد به قول امام وقعي نهاده نمي شود .استفاده از امام صرفاً در مسائل و احكام شرعي معتبر شناخته مي‌شود و براي بيان اعتقادات صحيح شأني براي او در نظرگرفته نمي شود . سخنان غربي‌ها و متفكران و شرق شناسان مسيحي گاه بيشتر از يك روايت مورد بحث و تفحص و تأمل علمي قرار مي گيرد و به جاي قرار دادن سخن امام به عنوان الگوي مسائل اعتقادي ، سخن امام مطابق مذاق فكري و مشي اعتقادي مورد پسند خود افراد تعبير و تفسير مي شود و خلاف ظاهر معنا مي گردد . ما همانگونه كه در امور مادي و مهارت‌هاي دنيوي خود را ملزم به يادگيري و كسب مهارت مي دانيم و به طور مثال در شغل خود ريزترين مسائل تخصصي را فرا مي گيريم و دنبال مي كنيم ،‌بايد در زمينه‌ي مسائل معنوي نيز براي خود برنامه داشته باشيم .

 

 18.jpg

 

معرفت جويي :

بايد مطالعه كنيم و در پي كسب معرفت بگرديم بايد از هر جا كه شده با پرس و جو و جستجو نسبت به اهل بيت معرفت صحيح پيدا كنيم و به طراحي دقيق و برنامه‌ريزي منظم روي آوريم . امور معنوي نيز همانند امور مادي داراي حساب و كتاب است و نبايد انتظار داشت كه از طرقي غير از طرق معقول و منطقي به نتيجه‌ي مطلوب دست يابيم .

 

راهنما طلبي :

حضرت امام باقر عليه السلام در توضيح ضرورت مراجعه به خبره و راهنما در امور معنوي در مقايسه با امور مادي مي‌فرمايند :

 يا ابا حمزه ! يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الأرض فاطلب لنفسك دليلاً  (1)

اي ابا حمزه! يكي از شما ] براي سفر [ در چند فرسخ راهنما طلب مي‌كند و توبه راه‌هاي آسمان نسبت به راه‌هاي زمين جاهل‌تري . پس براي خود راهنمايي بطلب !

 در آن عصر ، براي طي جاده‌هاي چند فرسخي و ناشناختگي راه‌ها ، نياز به اين بود كه افراد براي سفر از شهري به شهر ديگر براي خود بلد و راهنما انتخاب كنند امروز هم بدون نقشه و راهنما- حتي با توجه به گسترش امكانات - سفر امكان پذير نيست و نياز به راهنما در تمام شؤون زندگي كاملاً بديهي است .

 حال اگر در امور مادي - كه مثالش سفر است - نيازمندي به همراه و بلد راه وجود دارد ،چگونه مي‌توان راه‌هاي آسمان را طي كرد بدون اينكه دست انسان در دست دليل و راهنما باشد ؟

 

26.jpg 

 

راه نجات از هلاكت :

 دعا ، پايداري

 اگر اين راهنما گزيني و پيروي و هم سفري با خبره در امور ديني نباشد كم كم شبهه افكني‌ها و انحراف پروري ‌ها موجب تزلزل در اعتقاد انسان مي‌شود و ثبات قدم در راه اعتقاد به امام عصر عليه السلام را دچار مشكل اساسي مي‌كند و اين روند تا آنجا پيش مي رود كه انسان به هلاكت بي‌ديني و ترك و تمسخر امام و اصول ديني روي مي آورد ، چيزي كه امام حسين عسكري عليه السلام وعده‌اش را داده‌اند :

و الله ليغيبن غيبه لا ينجو فيها من الهلكه إلا من ثبته الله عزوجل علي القول بإمامته و وفقه فيها للدعاء بتعجيل فرجه (2)

به خدا قسم ] امام شما[ غيبتي دارد كه كسي در آن از هلاكت نجات نمي يابد مگر آنكه خدا به ثبات قدم و دعا بر تعجيل فرج موفقش كند .

بايد با تضرع و خشوع و خشيت از خداوند خواست كه براي ما ثبات قدم ايجاد كند و خودش ما را از شر موج‌ها و گرداب ها حفظ نمايد و نيز براي دعا در حق امام عصر عليه السلام و براي تعجيل فرج ايشان توفيقمان عطا كند . اما به اين نكته‌ي ظريف هم بايد توجه داشت كه نمي‌توان بيكار نشست و بدون حركت و اقدام لازم و دقيق اين ثبات قدم را انتظار داشت قطعاً پيگير بودن زمينه‌ها و دنبال كردن راهكارهايي كه ما را به ثبات قدم در راه امام وا مي‌دارد و در اعتقاد صحيح به امامت ياريمان مي دهد ، ضروري است .

 

پی نوشتها :

(1)       اصول كافي، كتاب الحجه ، باب معرفت امام ، ج 10.

(2)       بحار الانوار ، ج 102، ص 112.

[ جمعه چهارم مرداد 1392 ] [ 12:12 ] [ ] [ بدون نظر ]


.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امیددهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

به یاد پدر مهربان

جستجو

دوستان من

امکانات وب
-->

/

ابزار پرش به بالا

طلـبـه پاســخــگو

پایگاه مذهبی دارالشیعه


لوگوی دوستان http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg
فروش بک لینک

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس