در انتظار یار
مهدوی

بر کرانه ناپیدای عصمت

امام هادی

ویژگى هاى والای امام دهم حضرت علی النقی علیه السلام همانند صفات پدران و اجداد گرامى خویش، آنان را از همگان متمایز مى ساخت. حضرت تمامى عناصر شرف و كرامت را در خود جمع داشت و از همان خاندانى به شمار مى رفت كه خدایشان را از هر گونه رجس و پلیدى پاك و منزّه ساخته بود لیكن ما در این بخش به پاره اى از صفات آن حضرت اشاره اى مى كنیم.

 

فضل و دانش آسمانی

امام هادى علیه السلام پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بیش از هفت سال نداشت، لیكن به وسیله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترین مسایل فقهى، فلسفى و كلامى را آنچنان دقیق و روشن پاسخ گفت كه پرسندگان را متحیّر ساخت و در نتیجه آنان به امامت حضرت اعتراف كردند.

گاهی در مجلس دانشمندان از ده ‌ها مساله فقهی و علمی صحبت پیش می آید، همگان از پاسخ فرو می مانند ولی امام با قاطعیت پاسخ می دهد، گاهی در محیط عرب زبان با یك فرد ترك زبان با زبان اصیل خود، گفتگو می كند و دیگر وقت با " علی بن مهزیار اهوازی " به زبان فارسی صحبت می كند و دیگر وقت از مجهولات و رازهایی پرده بر می دارد كه این گونه خوارق عادات در شرایط علمی آن روز، با ضوابط عادی و قواعد معمولی، قابل تفسیر و تاویل نیستند، جز آنكه دانشها و علوم آنان را آسمانی و الهی دانسته باشیم.

روزی متوكل عباسی به ابن سكیت گفت: در حضور من از ابن الرضا علیه السلام مساله مشكلی بپرس كه جواب نتواند و خجل شود. ابن سكیت از آن حضرت پرسید: چرا خدا، موسی را با عصا، عیسی را با شفا دادن به كور و پیسی و زنده كردن مردگان، و محمد صلی الله علیه وآله را با قرآن و شمشیر، مبعوث فرمود؟

امام علیه السلام پاسخ دادند: در زمان موسی علیه السلام سحر و جادوگری، رواج كامل داشت، خدا آن حضرت را با عصا وید بیضاء مبعوث كرد و بدان وسیله بر جادوی آنان، غلبه كرد و پیامبران را مبعوث نمود و حجت را بر آنها اثبات نمود. در زمان عیسی علیه السلام طب، رواج داشت، خدا او را با معجزه ای فرستاد كه می‌توانست كور مادرزاد و آدم برص دار را شفا دهد و مردگان را زنده كند، به اذن خدا، بدین وسیله بر آنان، غالب آمد و مبهوتشان كرد.

در زمان رسول صلی الله علیه وآله شمشیر و شعر گویی غلبه داشت، حضرت برای آنها، قرآن نورافشان و شمشیر پیروزی آورد، شعرشان را منكوب و شمشیرشان را مبهوت كرد و بدین وسیله حجت را بر آنان تمام نمود.

امام علی النقی علیه السلام از تمام لذات زودگذر و مادى این جهان روى گردانده و به ضروریات آن اكتفا كرده بود، كمترین توجهى به جلوه هاى فریبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال كرده بود، كار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود كه خانه مسكونى حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولى نیز خالى بود

در این نمونه و نمونه هاى متعدد دیگر، دلیل آشكارى است بر علم خدادادى آنان و اینكه خداوند فضل و دانشى به آنان عطا فرموده است كه به هیچ كس دیگر چنین عنایتى نكرده است .

 

بخشش و كرم

یكى دیگر از خصوصیات بارز امام دهم، بخشش و عطاى ایشان است كه همانند اجداد خود در این میدان گوى سبقت را از همگان ربوده است . حضرت مثل پدران خود تنها براى جلب رضاى پروردگار مسكین، یتیم و اسیر را بر خانواده خود مقدم داشته و اطعام آنان را در درجه اول اهمیت قرار مى دادند تا جایى كه غذایى براى خانواده شان باقى نمى ماند و در مورد لباس نیز بدین گونه عمل مى كردند. مورخان موارد بى شمارى از بخشش هاى كلان حضرت امام هادى علیه السلام نسبت به فقرا و درماندگان را نقل كرده اند كه ما به ذکر یک نمونه اكتفا مى كنیم.

هیأتى از شیعیان بلندپایه مركّب از ابوعمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعرى و على بن جعفر حمدانى به دیدار امام هادى علیه السلام رفتند، احمد بن اسحاق از وامى كه در گردن داشت به حضرت شكایت برد، ایشان به وكیل خود عمرو رو كرده فرمودند: به احمد سى هزار دینار و به على بن جعفر نیز همان مقدار بپرداز. سپس حضرت به خود عمرو - وكیل حضرت - نیز سى هزار دینار بخشیدند.

ابن شهر آشوب پس از نقل این عطا و بزرگمنشى علوى مى گوید: این عمل معجزگونه است و جز پادشاهان را نرسد كه چنین بخشش كنند و ما هرگز این گونه عطایى نشنیده ایم.

حضرت براى این بزرگان زندگانى مرفهى فراهم آورده بود و غبار فقر را از خانه شان رفته بود. و طبیعى است كه بهترین بخشش، آن است كه اثرى نیكو و ماندگار از خود بجا گذارد.

امام هادی
پارسایى و زهد

امام علی النقی علیه السلام از تمام لذات زودگذر و مادى این جهان روى گردانده و به ضروریات آن اكتفا كرده بود، كمترین توجهى به جلوه هاى فریبنده نشان نمى داد و زندگى خود را وقف عبادت خداى متعال كرده بود، كار را در زهد و ورع تا بدانجا رسانده بود كه خانه مسكونى حضرت در سامرّا و مدینه از اثاثیه معمولى نیز خالى بود و هنگامى كه ماموران متوكل شبانگاه به منزل ایشان هجوم آوردند و به بازرسى آن مشغول شدند چیزى قابل توجه در آن نیافتند. بار دیگر كه به خانه حضرت در سامرّا هجوم آوردند ایشان را در اتاقى در بسته مشاهده كردند در حالى كه با لباسى پشمین بدون هیچ فرشى بر شن و سنگریزه نشسته بود.

سبط بن جوزى درباره زهد امام مى گوید: امام على هادى كمترین میل و گرایشى به دنیا نداشت و همیشه ملازم مسجد بود، هنگامى كه خانه اش را بازرسى كردند، جز قرآن، كتب دعا و چند كتاب علمى در آن چیزى نیافتند. حضرت مانند اجداد طاهرین خود زندگى بى آلایشى را پیش گرفته بود و اهمیتى به مسائل مادى نمى داد بلكه وجهه نظرش اتصال دائمى به حق تعالى بود. ائمه این چنین زیستند و نعم مادى را كنار گذاشته كریمانه از مظاهر فریبنده حیات گذشتند و تنها به كارى پرداختند كه آنان را به خداوند نزدیك كند.

از امام هادى علیه السلام دعاهایى روایت شده كه ایشان در قنوت نمازشان مى خواندند. نگاهى به این دعاها، اوج انقطاع ایشان را از تعلقّات مادى و شدت اتصالشان را به مبداء هستى بخش به خوبى نشان مى دهد.

 

شعار انبیاء

امام عظیم الشأن حضرت هادى علیه السلام به دور از گرایش هاى مادى و هواهاى نفسانى و خودبزرگ بینى براى معیشت خود و خانواده اش بر زمین متعلق به خودشان كار مى كرد. على بن حمزه مى گوید: ابوالحسن ثالث را دیدم كه بر زمینى كار مى كرد و قدم هایش از عرق خیس شده بود. گفتم : قربانت گردم كارگران كجا هستند؟

حضرت فرمود: اى على ! بهتر از من و پدرم كسانى بودند كه با بیل در زمین خود كار مى كردند.

امام هادى علیه السلام پس از وفات پدر و هنگام تصدى مقام امامت بیش از هفت سال نداشت، لیكن به وسیله علماى بزرگ زمان مورد پرسش قرار گرفت و دشوارترین مسایل فقهى، فلسفى و كلامى را آنچنان دقیق و روشن پاسخ گفت كه پرسندگان را متحیّر ساخت و در نتیجه آنان به امامت حضرت اعتراف كردند

- آنها چه كسانى بودند؟

- رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله، امیرالمۆمنین و تمامى پدرانم با دست خود كار مى كردند و این كار پیامبران، رسولان و اوصیاى صالح بوده است.

همیشه كار شعار انبیا بوده است و خداوند پیامبرى را مبعوث نساخت مگر اینكه كارگر بود.

 

راهنمایى گمراهان

امام هادى علیه السلام اهمیت زیادى به هدایت گمراهان و منحرفان از راه حق مى داد و در این راه كوشش خستگى ناپذیرى را آغاز كرده بود، از جمله كسانى كه به وسیله حضرت به حقیقت دست یافت و هدایت شد ابوالحسن بصرى معروف به ملاّح را مى توان نام برد. وى واقفى بود و پس از امام موسى كاظم علیه السلام امامت هیچ یك از فرزندان حضرت را نپذیرفته بود. روزى حضرت هادى علیه السلام بصرى را دیده به او فرمود :

این خواب غفلت تا كى؟ آیا وقت آن نرسیده است كه به خود آیى ...؟

نفس قدسى حضرت آنچنان گرم و مۆثر بود كه همین دو جمله او را دگرگون ساخته به راه صلاح باز آورد و به امامت حضرت معترف گشت .

آری، فضایل و مكارم اخلاقی آن بزرگوار آنقدر می باشد كه كتابها و آثار تاریخی را پر ساخته است، تجزیه و تحلیل معلومات آن، در خور توانایی این مخلوقات خاکی نیست و ما فقط از راه آثار و نمونه‌ هایی كه به ما رسیده است با این اقیانوس ناپیداكرانه آشنایی پیدا می كنیم.


منابع:

زندگانى امام على الهادى علیه السلام، باقر شریف قرشى.

14 نور پاك، تاریخ زندگی پیشوایان معصوم علیهم ‌السلام، عبد الرحیم عقیقى بخشایشى

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 21:10 ] [ ] [ بدون نظر ]

باورم این است ...

هادی

گاهی دلمان برای فکر کردن تنگ می شود. کاری که شاید این روزها کم به سراغش می رویم. فکر کردن به ما دید می دهد و معمولا وقتی نسبت به چیزی دید پیدا کردیم، دنبالش می رویم. اگر جلوتر برویم، کم کم نسبت به آن شناخت پیدا می کنیم و وقتی آن را شناختیم و مورد پسندمان واقع شد، نسبت به آن باور پیدا می کنیم و به آن معتقد می شویم.

تا حالا شده این سؤال برایتان ایجاد شود که عقیده و باورهایی که به آنها ایمان داریم، چه قدر صحیح است؟ آیا می توان به آن ها تکیه کرد؟ اگر در مورد آن ها شک کردیم، چه کنیم؟ خلاصه این که چگونه از صحت باورها و عقایدمان مطمئن شویم؟

یکی از راه هایی که با آن می توان به درستی باورها و مطابقت آن با قرآن و تعلیمات رسول اکرم و اهل بیت علیهم السلام آگاه شد و به اطمینان و آرامش رسید، عرضه دین بر بزرگان دین شناس است.

به عنوان نمونه، یکی از یاران امام هادی علیه السلام که از جمله افرادی بود که برای اطمینان از باورهای خود، نزد امامش رفت و عقیده ی خویش را به ایشان عرضه کرد، سید عبدالعظیم حسنی است. ماجرا را از زبان خود ایشان دنبال کنیم:

بر مولایم امام هادی (ع) وارد شدم. چون نگاهشان به من افتاد، فرمودند: «آفرین بر تو که واقعا دوست مایی»

به ایشان گفتم: ای پسر رسول خدا، من می خواهم دینم را به شما ارائه کنم که اگر مورد تأیید شما باشد، بر آن ثابت بمانم تا زمانی که خداوند را ملاقات نمایم.

امام علیه السلام فرمودند: «بگو ای عبدالعظیم»

در این هنگام حضرت عبدالعظیم شروع کرد و از اعتقادش به خداوند و یگانگیش گفت و آن را شرح نمود. بعد از آن به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامت جانشینانش، علی علیه السلام و اهل بیت مطهرش علیهم السلام اقرار نمود و تک تک آن ها را به اسم معرفی کرد تا به امام هادی علیه السلام رسید و ایشان را امام خود دانست.

سپس امام هادی علیه السلام به او فرمودند: «بعد از من پسرم حسن امام و ولی امر است» و از او پرسیدند: «می دانی حال مردم در زمان جانشین او چگونه است؟» سپس امام، توضیح مختصری از دوران غیبت امام دوازدهم ارائه نمود.

در ادامه، حضرت عبدالعظیم می گوید که: من اقرار کردم دوست شما دوست خداست و دشمنتان دشمن خداست...

پس از آن او در محضر امام خویش به معاد و قیامت اقرار نمود و عقایدش را در این باره برای مولایش شرح داد و در آخر هم گفت: بدرستی که فرائض واجب بعد از ولایت، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر است.

هنگامی که عرضه دین حضرت عبدالعظیم در محضر امام هادی علیه السلام پایان یافت، امام(ع) عقائد او را تصدیق کردند و او را به پایداری در آن ها فرمان دادند و برایش دعا کردند که بر دین خویش ثابت بماند...

اما آیا امروز هم می توان عرض دین کرد؟!

امروزه نیاز به عرضه دین چه بسا بیشتر از گذشته هاست. اگر بخواهیم در این زمانه باورهایمان از دسترس تحریف و اعمال سلیقه های شخصی در امان بماند، باید مسأله عرضه دین به دین شناسانی که دین را از قرآن و احادیث پیامبر و اهل بیت علیهم السلام شناخته اند، مورد توجهمان قرار گیرد.

منبع: کتاب شرح حدیث عرض دین، تألیف: آیت الله صافی گلپایگانی؛ با تلخیص و اضافات

 

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 20:7 ] [ ] [ بدون نظر ]

عرفه روز بازگشت به آغوش مهربان خدا

بارالها!توفیقی ده تادرعرفات درون بشناسمت

ودرمشعرجان بجویمت

ودرمنای دل باقربانی کردن خود بیابمت

درروزعرفه ،دست های نیازمند خود را به سوی آن بی نیاز بلند مرتبه بالا می بریم

وپیوسته دعا می کنیم ...

خدایا!غروب این روز را با غروب گناهانمان یکی گردان

 

عرفه روزی به زیبایی شب قدر است و دریایی به وسعت بخشش الهی

اگر دل به دریا زدید ماراهم یاد کنید

عرفه روز بازگشت به آغوش مهربان خداست

عرفه روزی است که ناامیدی از درگاه خدا رخت بر می بندد.

از خدا برای همه آرزوی سلامتی و خیر و برکت دارم.

لبیک اللهم لبیک ، مولا جان  چه زیبنده و پر جلال است لباس نورانی احرام بر قامت استوارتان

سیدی یا صاحب الزمان

در صحرای عرفات و لحظه ی زیبای دعای عرفه برای کوتاه ترین دعای شیعه و بزرگترین آرزویش

آمین بگویید :اللهم عجل لولیک الفرج

 

[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ 20:44 ] [ ] [ بدون نظر ]

شرافت هستى

امام باقر

آمده بود تا هسته‏ هاى علم را بشکافد

سال‏ها ایستاده بود تا بالاترین شرافت هستى را به بشر عرضه کند و با شفقت بى مثال خویش، شرم آموختن را از رخسار انسانى که نمی داند، بشوید.

ایستاده بود تا به نفوذ چشم‏هاى امامت و ظرافت نگاه حکیمانه‏ اش، هسته‏ هاى علم را بشکافد و حقیقت را از درونى ‏ترین لایه‏ هاى ابهام بیرون کشد و ظاهر کند.

هیاهوى مجالس هشام چون کف روى آب، با نفس قدسى امام محمد باقر علیه‏السلام فرو مى‏ نشست. آخر چه کسى مى‏ توانست با امامى که چشمه‏ هاى حکمت در اطراف او مى‏ جوشید، به مناظره بنشیند؟

همه دانش عالمان دهر، قطرات ناچیزى بودند که در برابر دریا، قد علم مى‏ کردند. هرکس او را فقط یک بار دیده بود، جز به این حقیقت نتوانست زبان بازکند که دریچه‏ هاى روشنایى و دانایى را علم بى‏ حساب امام به رویش گشوده و غبار جهل، به بیان شیواى او کنار رفته.

عجز هشام، به نهایت رسیده بود.  بار دیگر مجسمه باطلى دیگر، تمام اقتدار پوشالى خود را تنها در آن مى‏ دید که حجت خدا را از میان بردارد...

 

[ یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ] [ 21:29 ] [ ] [ بدون نظر ]

ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند

در حالی که هنوز بیش از ۲۵ گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود . . .

آورده اند که ...

امام جواد

توانمندی ها و دانش بی كران خاندان وحی صلوات الله علیهم كه در معجزات آن بزرگواران به ظهور رسیده چراغ راه و باعث هدایت شده و می شود. چرا كه خداوند متعال آنچه را در این مسیر لازم بوده در اختیار آنها گذارده است. آنها حجت های الهی هستند كه در قیامت خداوند به خاطر بودنشان در بین مردم از بندگان خود سوال می كند.

 

نجات از مرگ حتمی

روزی حضرت امام محمد تقی علیه ‌السلام در مسجد نشسته بود كه مرد پیری از در وارد شد و گفت: یا امام!  صد جان من فدای تو باد، صد سال عمر كرده ‌ام و از ثمره شجره به جز یك فرزند، دیگر هیچ ندارم. امروز والی شهر او را گرفته و می ‌خواهد او را از كوه بیندازد.

فرمود: تقصیر پسر تو چیست؟

گفت: نزد والی گفته‌اند كه از جمله دوستان اهل بیت محمد و علی علیهم ‌السلام است و تولا و محبت با فرزندان ایشان دارد.

حضرت فرمود: از من چه می ‌خواهی؟

گفت: ای امام! پسر دیگری ندارم و تحمل دوری او را ندارم.

حضرت فرمود: او را به خدا بسپار.

پیرمرد چون این سخن را از امام شنید، از فرزند خود قطع امید نمود و بیرون آمد و به خانه رفت. آن مرد پیرزنی داشت كه مادر آن پسر بود. احوال فرزند خود را پرسید. مرد تمامی احوال را برای او نقل كرد و گفت: به خدمت امام محمد تقی علیه‌السلام رفتم و این واقعه را به عرض آن حضرت رساندم. آن حضرت نیز در باب خلاصی او چیزی نگفت كه باعث امیدواری ما باشد. پیرزن از شنیدن این سخنان فریاد و فغان برآورد و خود را بر زمین زد و بیهوش گردید، چون به هوش آمد، بار دیگر احوال فرزندش را پرسید و باز بیهوش شد. پس تمامی مردان و زنان آن محله جمع شده و آنها را دلداری می‌دادند.

اما چون پسر را بر كوه بردند كه بیندازند، پسر شروع به گریه و زاری نمود و از حضرت امام محمد تقی و آباء معصوم او علیهم ‌السلام  كمك خواست و گفت:

ای امیرالمومنین! و امام المتقین ! به خاطر دوستی تو و اولاد تو امروز مرا می ‌كشند و من می‌ دانم كه هر كس را به خاطر محبت به شما بكشند، درجه شهدا را دارد. اما پدر و مادر پیری دارم كه كسی نیست آبی به دستشان بدهد و متكفل خدمات ضروری ایشان گردد و از كسب و كار مانده‌اند و بر در مرگ نشسته و تاب مصیبت ندارند. به حق تو و ولایت امام زمان امام محمد تقی علیه‌ السلام را كه مرا از این ورطه خلاص كن.

فرشتگان گفتند: ما سه هزار فرشته‌ ایم كه از نور ولایت آباء گرام شما آفریده شده ‌ایم و كار ما این است كه در هر جایی از عالم برای دوستی از دوستان شما رنجی یا آفتی روی دهد برای كمك به او حاضر شویم و در یاری او بكوشیم

هنوز در حال گفتن این سخن بود كه ناگاه دو نفر از آسمان پیدا شدند و گفتند: ای پسر! چه اتفاقی افتاده كه مضطربی و گریه می‌كنی؟ پسر ماجرای خود را بیان نمود، چون سخن پسر تمام شد. یكی از آن دو نفر دست دراز كرد و كمر پسر را گرفت و از زمین بلند كرد و در آسمان ناپدید شد و آن دیگری دست دراز كرده والی را برداشت به جای پسر نگهداشت تا او را بیندازد. والی هر چه فریاد زد كه من والی‌ ام، موكلان از او قبول نمی‌كردند، زیرا كه به قدرت حق تعالی و معجزه امام محمد تقی علیه ‌السلام صورت او تغییر كرده بود و به عینه لباس پسر را در تن والی می‌دیدند، پس خواهی نخواهی والی را از كوه انداختند تا پاره پاره شد. بعد آن دو نفر با پسر به خدمت امام محمد تقی علیه ‌السلام آمدند و شرف ملازمت آن سرور را درك نمودند. حضرت بر سر سجاده عبادت حضرت رب العزه نشسته بود كه آن دو تن آمدند و سلام كردند و پسر را به خدمت آن حضرت آوردند.

حضرت فرمود: جزاكما الله خیرا، ای فرشتگان! باید هر جا دوستی از دوستان ما، كه در مهلكه گرفتار باشند اعانت و همراهی كنید و ایشان را از بلا و آفتها نجات دهید. فرشتگان گفتند: ما سه هزار فرشته‌ ایم كه از نور ولایت آباء گرام شما آفریده شده ‌ایم و كار ما این است كه در هر جایی از عالم برای دوستی از دوستان شما رنجی یا آفتی روی دهد برای كمك به او حاضر شویم و در یاری او بكوشیم.

دعا کردن

پس فرشتگان آن حضرت را دعا كرده و متوجه آسمان شدند. بعد آن حضرت به پسر فرمود كه اكنون به خانه خود باز گردد كه پدر و مادرت به مصیبت تو مشغولند. پسر برای آن حضرت دعا كرد و راهی منزل خود شد. چون به در خانه رسید صدای گریه و زاری شنید. پس به داخل خانه رفت و پدر و مادرش را دید كه جامه‌ها چاك داده و صورتها خراشیده و در میان خاك و گل در غم او نشسته‌اند. چون آنها فرزند خود را زنده دیدند، تعجب نموده و از شدت خوشحالی بیهوش شدند. چون به هوش آمدند، پسر را در كنار گرفته و شادی می‌ كردند و حمد و ثنای پروردگار به جای می ‌آوردند.

بعد ماجرا را از پسر پرسیدند. پسر تمامی احوالات گذشته را برای آنها نقل نمود و محبت امام محمد تقی و سایر ائمه معصومین علیهم السلام در دلهایشان افزوده شد.

 یاجوادالائمه ادرکنی

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 18:7 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

من ... هستم از قدرتمند ترین کلمات هستند

چرا که هر کلمه ای بین این دو قرار دهید واقعیت شما را شکل می دهد .

 

[ پنج شنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 21:8 ] [ ] [ بدون نظر ]

مسجود عصر ما!

امام زمان

 


داستان خلقت انسان و آنچه که پروردگار عالم در همان ابتدا درباره انسان و چیزی که درباره او می داند داستان هر روزه ی زندگی است! به راستی خداوند چه چیزی درباره ی خلقت انسان می دانست که فرشتگان از آن بی اطلاع بودند و بر اساس آن خلقت انسان را مساوی را با خلق موجودی مفسد و خونریز می دانستند؟!

 

 

آگاهمان نما خدا!

قبل از خلقت آدم، خداوند متعال به ملائکه اعلام کرده بود که: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً...؛ من در زمین جانشینی از خودم خواهم گماشت...» (بقره/ 30) اگر چه خدای متعال اسمی از آن خلیفه ی زمینی خود نبرده بود و ملائکه نیز آگاهی از خصوصیات او نداشتند، ولی همین قدر که اجمالاً پی بردند آن خلیفه از زمین است و نژاد خاکی دارد و موجود خاکی هم مختلط از شهوت و غصب می باشد، از اینجا پی بردند که این مخلوق جدید موجودی مفسد و خونریز خواهد شد. از این رو خواستند از راز این کار آگاه شوند و گفتند: أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاءَ... ،خدایا آیا می خواهی در زمین موجودی مفسد و خونریز بیافرینی؟!» (بقره/30) و به صورت حتمی یا این سوال به خدای متعال عرض کردند که خدایا چه فایده که در زمین موجودی مفسد و خونریز بیافرینی؟ خداوند متعال در پاسخ فرشتگان فرمودند: «انّی أعلم ما لا تعلمون؛ من چیزی می دانم که شما نمی دانید.» (بقره/30)

به راستی خدای متعال در این انسان چه چیزی می دید و درباره ی او چه چیزی می دانست که هدف از خلقت انسان را اراده کرده بود؟!واقع مطلب آن است که از صلب همین موجود خاکی انواری درخشید که به تمام عوالم امکان از آسمانیان و زمینیان ارزش بخشید.آیا انصافاً این قابل قبول است که خداوند حکیم این دستگاه با عظمت تشکیل یافته از زمین با نعمت های فراوانش و آسمان و خورشید و ستارگان و ... این همه را برای این ساخته و پرداخته است که مشتی موجود دو پا به نام انسان،منبع شهوت و غضب بیایند و بخورند و با هم بجنگند و هزاران جنایت از خود بروز دهند و بمیرند

راز خدا!

به راستی خدای متعال در این انسان چه چیزی می دید و در باره ی او چه چیزی می دانست که هدف از خلقت انسان را اراده کرده بود؟! واقع مطلب آن است که از صلب همین موجود خاکی انواری درخشید که به تمام عوالم امکان از آسمانیان و زمینیان ارزش بخشید. آیا انصافاً این قابل قبول است که خداوند حکیم این دستگاه با عظمت تشکیل یافته از زمین با نعمت های فراوانش و آسمان و خورشید و ماه و ستارگان و ... این همه را برای این ساخته و پرداخته است که مشتی موجود دو پا به نام انسان، منبع شهوت و غضب بیایند و بخورند و با هم بجنگند و  هزاران جنایت از خود بروز دهند و بمیرند. این مساله درست مثل آن است که کسی باغ و بوستانی وسیع پر از درختان و رودها با هزینه ای سنگین تهیه کند و خانه ای بسیار مجلل و با شکوه در آن بسازد و فرش های عالی در آن بگستراند و انواع وسائل زندگی خوش را در آن فراهم سازد آن گاه یک گله گرگ و روباه و ببر و پلنگ و خرگوش در آن جا بدهد و بگوید می خواستم این حیوانات در اینجا بخورند و فضله بریزند و با هم بجنگند. آیا این کاری ابلهانه و سفیهانه نیست؟

امانت
پذیرایی یک مهمان عزیز!

آری مقصود خداوند حکیم از ایجاد دستگاه عظیم آفرینش پذیرایی از یک مهمان بسیار بزرگ است به نام انسان کامل. کسی که در پرتو نور وجود او آسمان  و زمین برپاست و در هر زمان و دوره ای یکی از آن انسان های کامل به نام حجّت زمان در روی زمین و زیر آسمان بوده که به اذن خداوند تبارک و تعالی حافظ نظام عالم و مدبّر امور جهان بوده است. در اصل اگر رسول الله الاعظم محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم) و ولی الله الاکرم علی مرتضی (علیه السلام) و حبیبة الله اکبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و حجج الله العلیا ائمه ی معصومین (علیه السلام) نبودند، اساساً خلقت آسمان و زمین و کرات و کهکشان ها همگی لغو و خالی از حکمت است!

انسان کامل عصر ما که برای همیشه و تا ابد مسجود ملائکه است، همان کسی که به برکت وجود او روزی ما می رسد و آسمان و زمین برپا می ماند، او انسان کامل عصر ماست که چشم های نالایق، او را نمی بیند، اما همچون خورشید پشت ابر از برکات وجود او بهره مند می گردد

روزی مردمان!

وقتی خداوند متعال فرمان سجده به آدم ابوالبشر (علیه السلام) را به فرشتگان داد، به خاطر آن بود که انسان های کامل که اساس هستی و خلقت به خاطر وجود آن هاست در صلب مبارک حضرت آدم (علیه السلام) بودند و مورد تعظیم و تکریم فرشتگان قرار گرفتند و به امر خدا مسجود عموم آسمانیان گردیدند. آن راز نهفته ی خدا که به خاطر آن ملائکه را امر به سجده بر آدم (علیه السلام) نمود همانا خلقت انسان های کاملی بود که خداوند آن را می دانست و فرشتگان نمی دانستند! انسان کامل که به یمن و برکت وجود او روزی سایر موجودات می رسد و آسمان ها و زمین به وجود آن ها بر پا می گردد: «بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السّماء»!

 

مسجود عصر ما!

به این ترتیب خداوند متعال با امر به سجده به ملائکه برای همیشه به همگان آموخت که بایستی انسان کامل را مورد تکریم و تعظیم قرار داد. انسان کاملی که هیچ عصر و دوره ای از وجود او خالی نبوده و نیست که «لولا الحجّة لساخت الارض. ؛ اگر حجت خدا بر روی زمین نباشد زمین نابود می شود.» انسان کامل عصر ما که برای همیشه و تا ابد مسجود ملائکه است، همان کسی که به برکت وجود او روزی ما می رسد و آسمان و زمین برپا می ماند، او انسان کامل عصر ماست که چشم های نالایق، او را نمی بیند، اما همچون خورشید پشت ابر از برکات وجود او بهره مند می گردد.

آری مسجود ملايکه عصر ما جز مولای غایب از نظر،مهدی فاطمه (س) نیست . به امیدظهورش.

 

إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا...

                                                                                                                                                         

 


منابع و مآخذ:

1- صفیر هدایت (سلسله مباحث تفسیری)- سید محمد ضیاء آبادی- شماره ی 41- صص 3-2)

2- امام عصر (علیه السلام) عصاره ی خلقت- آیت الله جوادی آملی

3- تفسیر المیزان- علامه طباطبائی (رحمه الله) – ج1

4- تفسیر نمونه- زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی – ج  1

5- اسرار آلایات- صدرالمتالهین شیرازی (ملاصدرا)

[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 0:38 ] [ ] [ بدون نظر ]


.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امیددهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

به یاد پدر مهربان

جستجو

دوستان من

امکانات وب
-->

/

ابزار پرش به بالا

طلـبـه پاســخــگو

پایگاه مذهبی دارالشیعه


لوگوی دوستان http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg
فروش بک لینک

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس