در انتظار یار
مهدوی

کاری که حتما باید در ماه رمضان انجام دهیم!

حساب

سالی گذشت و یک سال جدید آمد، سال نو روزی است که آغاز یک سال گاه‌شماری جدید را رقم میزند، و در آن سال‌شمارِ یک تقویم مشخص افزایش داده میشود. در بسیاری از فرهنگ‌ها، این رویداد را به مناسبت پایان سال قدیم و شروع سال جدید جشن می‌گیرند. کشورهایی که از گاه‌شماری خورشیدی استفاده می‌کنند، معمولا سال نو را در اولین روز بهار جشن می‌گیرند. در کشورهایی که از گاه‌شمار (تقویم) میلادی استفاده میکنند، سال نو معمولا در اول ژانویه برگزار میگردد.

 

ماه رمضان آغاز سال سالکان

عده ای در میان ما هستند که با این قراردادها میانه ای نداشته و اول سالشان متمایز و متفاوت از سایرین است. از ابن طاووس نقل شده است كه مى‌فرماید: عده‌اى اول سالشان‌اول فرودین است. یک نوجوان اول سال او اوّل فروردین است كه‌تلاش مى‌كند لباس نو بپوشد، درختها اوّل سالشان فروردین است كه ‌لباسهاى نو و تازه در بر مى‌كنند، یك تاجر كه كارگاه تولیدى دارد در فرصت دیگرى اوّل سال را تعیین مى‌كند، امّا آنها كه اهل سیر و سلوكند، اوّل سالشان ماه مبارک رمضان است، حسابها را از ماه مبارك‌ تا ماه مبارك بررسى مى‌كنند، كه ماه مبارك رمضان گذشته چه ‌درجه‌اى داشته و امسال چه درجه‌اى دارند، چقدر مطلب فهمیده و چقدر مسائل برایشان حل شده است، چقدر در برابر گناه قدرت تمكین ‌داشته و چقدر در برابر دشمن قدرت تصمیم دارند.

ماه مبارک رمضان براى سالكان الى اللّٰه ماه محاسبه است. لذا امام سجّاد علیه السلام فرمود: هیچكس در سراسر جهان به اندازهء ما در این ماه ‌استفاده نكرد.

ماه رمضان هم آغاز سال انسانیّت از نگاه اسلام است؛ چرا كه در این ماه عزیز، حیات معنوىِ اهل سیر و سلوک، تجدید مى شود و آنان كه در مسیر حركت به سوى كمال مطلق اند، جانشان شكوفا شده، آماده دیدار خداوند مى شوند. از این رو، مى توان گفت كه «فروردین»، آغاز تجدید حیات مادّى براى گیاهان در دنیاى طبیعت و «ماه رمضان»، آغاز تجدید حیات معنوىِ انسان در عالم انسانیّت است.

مورد تأكید است كه انسان در هر شبانه روز، دست كم، یك‌بار اعمال خود را بررسى كند؛ ببیند آیا كار خوبى‌انجام داده است یا نه. و در سطح وسیع تر آدمی یک سال گذشته خویش را مورد دقت و نظر قرار می دهد که آن سال آیا در جهت رضای خدا و به سوی لقاء او گذشت و یا کج روی هایی نیز در آن وجود داشت

چرا باید نفس را محاسبه کرد؟

این حدیث نبوى (صلی الله علیه و آله) مشهور است كه« از خود حساب بكشید پیش از آن كه به حساب شما برسند و اعمال خود را وزن كنید پیش از آنكه آنها را بسنجند و براى روز قیامت خویشتن را آماده سازید »

یكى از موضوعاتى كه در روایات بسیار تأكید گردیده و علماى اخلاق درباره آن بسیار بحث كرده‌اند، مسأله «محاسبه نفس» است. در این روایت نیز بر این مسأله تأكید شده كه هر كس باید از خود حساب بكشد و دست كم، در هر شبانه روز، یك بار خود را محاسبه كند. بهترین موقع براى این كار شب‌ها است كه پیش از خواب، دست كم، چند دقیقه در رفتارمان تأمل كنیم و ببینیم آیا كارهایى كه انجام داده‌ایم درست بوده است یا نه. اگر خطایى انجام داده‌ایم، به آن معترف باشیم و در صدد جبران آن برآییم. از جمله ویژگى‌هایى كه خداى متعال به روح انسان عطا كرده این است كه مى‌تواند بر اعمال خود نظارت و مراقبت داشته باشد. این یكى از مسایلى است كه بسیارى از فیلسوفان جهان در آن متحیر مانده‌اند.

هر كس معمولا مى‌تواند به دیگران و كارها و رفتارهاى آنان نظر داشته باشد، اما این‌كه بتواند به خودش هم نظر داشته باشد از ویژگى‌هاى مهم روح آدمى است.

بنابراین مورد تأكید است كه انسان در هر شبانه روز، دست كم، یك‌بار اعمال خود را بررسى كند؛ ببیند آیا كار خوبى‌انجام داده است یا نه. و در سطح وسیع تر آدمی یک سال گذشته خویش را مورد دقت و نظر قرار می دهد که آن سال آیا در جهت رضای خدا و به سوی لقاء او گذشت و یا کج روی هایی نیز در آن وجود داشت.

در کتاب مکاتیب در باب محاسبه نفس چنین آمده است: از محاسبه و مراقبت نفس خالى نباید بود، نفس را كه باز گذاشتند همچون حیوان‌ است كه افسار از سر او (چون) به در كنند حركات نامنتظم از وى به وجود آید. دایم ازجانبى مراقب خود مى‌باید بود كه نگذارند كه از راه به در رود، از جانبى مراقب حق كه ‌او را از یاد فرو نگذارند؛ آدمى را دو چشم از این داده‌اند.

گناه

 

آثار محاسبه نفس

1‌_ وقوف بر گناهان: در حدیثی از امیرمۆمنان علی علیه السلام می خوانیم: « کسی که محاسبه نفس خویشتن کند، بر عیوب خویش واقف می شود، و از گناهانش با خبر می گردد (و به دنبال آن) از گناه توبه می کند، و عیوب را اصلاح می نماید» (غرر الحکم)

2_ سعادتمندی: و نیز از همان امام علیه السلام می خوانیم: «من حاسب نفسه سعد؛ کسی که به محاسبه خویشتن پردازد، سعادتمند می شود. »(مستدرک، جلد 12، صفحه 154)

3_ اصلاح نفس: و باز در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «ثمرة المحاسبة صلاح النفس؛ میوه درخت محاسبه اصلاح نفس است. » بعضی از بزرگان علم اخلاق در توضیح حقیقت محاسبه، چنین گفته اند که مانند محاسبه با شریک است که درباره سرمایه و سود و زیان بیندیشد، اگر سودی حاصل شده، سهم خود را از شریک بگیرد و تشکر کند و اگر خسرانی حاصل گشته او را ضامن بشمرد و وادار به جبران در آینده کند. (غرر الحکم)

لذا امام سجّاد علیه السلام فرمود: هیچكس در سراسر جهان به اندازهء ما در این ماه‌استفاده نكرد. ماه رمضان هم آغاز سال انسانیّت از نگاه اسلام است؛ چرا كه در این ماه عزیز، حیات معنوىِ اهل سیر و سلوك، تجدید مى شود و آنان كه در مسیر حركت به سوى كمال مطلق اند، جانشان شكوفا شده، آماده دیدار خداوند مى شوند. از این رو، مى توان گفت كه «فروردین»، آغاز تجدید حیات مادّى براى گیاهان در دنیاى طبیعت و «ماه رمضان»، آغاز تجدید حیات معنوىِ انسان در عالم انسانیّت است

چگونه نفس را می بایست محاسبه نمود؟

برای توضیح این مطلب ذکر روایاتی از امام علی علیه السلام کفایت می نماید: على علیه السّلام از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل كرده كه فرمود: زیركترین زیركان كسى است كه نفسش را محاسبه كند و براى پس از مرگش عمل كند. شخصى گفت: یا امیرالمۆمنین چگونه نفس را باید حسابرسى كرد؟ امام فرمود: چون انسان صبح كرده سپس به شب مى‏رسد به نفس خود رجوع كرده و بگوید: اى نفس من! این روزى بود كه گذشت و دیگر بر نمى‏گردد، خداوند از تو سۆال خواهد كرد كه این روز را در چه چیز گذراندى، چكار كردى؟ آیا یاد خدا كردى و سپاسش را بجا آوردى، آیا احتیاجات مۆمنى را بجا آوردى و گرفتاریش را برطرف نمودى، آیا پشت سر مۆمن او را در (رسیدگى به) اهل و فرزندش حفظ كردى و پس از مرگش در بازماندگانش حفظش كردى، آیا از غیبت برادر مۆمنت زبانت را نگهداشتى، آیا مسلمانى را كمك كردى؟ چه كارى در این روز انجام دادى؟ پس انسان بیاد بیاورد آنچه در روز انجام داده است، اگر ببیند آنچه از او سرزده نیكى و خیر بوده خدا را سپاس گوید و بر توفیقى كه بدست آورده خدا را تكبیر كند، و اگر آنچه از او سرزده معصیت و تقصیر بوده خدا را استغفار كند و بر ترك آن اراده نماید.(جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 382)

اگر انسان یک مسافرى است كه سفر ابد در پیش دارد، ره توشه آن سفر ابد را باید در همین چند روز تهیه كند، و اگر درهاى آسمان به ‌چهره مۆمن باز مى‌شود، و اگر مۆمن مى‌تواند با وارستگى به باطن‌ عالم راه پیدا كند، و اگر بهترین فرصت، ماه مبارك رمضان است، پس‌ بهترین سود را ماه مبارك رمضان و اهلش دارند. از این رو می توان این ماه را آغاز سال معنوی عارفان و سالکان دانست.

 

 

منابع:

1)محاسبه نفس، ابن طاوس

2)مکاتیب، عبدالله قطب شیرازی

3)اخلاق در قرآن (جلد 1: اصول مسائل اخلاقی)، آیت الله مکارم شیرازی

4)آیینه رمضان، معاونت آموزش و تحقیقات بعثه مقام معظم رهبری‌

5)جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت

6)مراقبات ماه رمضان، محمدی ری شهری

 

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 22:32 ] [ ] [ بدون نظر ]

يا مقلب القلوب والابصار يا محول الحول والاحوال يا مدبر الليل والنهار حول حالنا الي احسن الحال

ز کـــوی یار می‌آیــــد نســـیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کـــز بلبل غـــزل گفتن بیاموزی

حافظ شیرازی

 

عید نوروز، سرآغاز طراوت طبیعت و جوان شدن جهان و تازه شدن فضای زندگی طبیعی انسان است؛ و چه نیکوست که همراه با طراوت جهان، جان و دل انسان هم طراوت پیدا کند؛ طراوت جان و دل با ذکر خدا، با درخواست کمک از پروردگار، با رویاندن نهال خیرخواهی و نیک‌خواهی برای همه‌ی برادران و خواهران و برای همه‌ی بشریت.

رسم نوروز در درون خود، زیبایی‌های زیادی را دارد؛ علاوه بر اینکه در هر نقطه، ایرانیان، این لحظه‌ی تحویل را با نام خدا و با درخواست تحول اساسی در زندگی‌شان آغاز می‌کنند. یکی از زیباترین رسم‌های موجود در عید نوروز، رسم دید و بازدید و صله‌ی ارحام و مستحکم کردن روابط و پیوندهای عاطفی میان افراد جامعه است. این را اگر با بعضی از جشن‌های ملیِ ملت‌های دیگر - که همراه با کارهای غیر اخلاقی و به دور از این ارتباطات عاطفی است - مقایسه کنیم، آن وقت درمی‌یابیم که جشن ملی و آغاز سال نوِ ما ایرانیان، علاوه بر تقارن با بهار طبیعت که یک امتیازی است، چه خصوصیات نجیبانه و مهربانانه‌ای در خود دارد. شادی دل‌ها، لبخند و تبریک و خوش آمدگویی به یکدیگر و پی گرفتن روابط انسانی و نو کردن محیط زندگی، از رسوم بسیار خوب و مطلوبی است که ایرانیان، از گذشته تا امروز به آن پایبند بوده‌اند و این‌ها همه مورد تأیید آیین مقدس اسلام و شرع اسلامی است. (بیاناتی از رهبر معظم انقلاب، پیرامون عید نوروز)

 

 

سرخوش آن عیدی که آن بانی نور

از کنار کعبه بنمایــــد ظهــــــــور

قلب‌ها را مهـــــر هم‌عهــــدی زند

از حـــــرم بانگ اناالمهــــدی زند

 

 

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 17:20 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

امام آمد،

 

و آتش نمرودیان را گلستان خرم ساخت.

موسایی بود که فرعون را در کام موج انقلاب، غرق کرد و “بنی اسلام” را به ساحل نجات “جمهوری اسلامی” رهنمون گردید،

امام آمد،

و چراغ بادیه ی ظلمت شد، و خلیل حادثه ی ایمان.

ذلت ایران” را به “عزت اسلام” مبدل ساخت و سرها و گردن ها را درمقابل ابرجنایتکاران، همچو قله های رفیع، برافراشته ساخت و برگه ی بدهکاری مستضعفین را در برابر قدرت های استکباری، به برگه های طلبکاری مبدل کرد و موازنه ها را در منطقه و در سطح جهان برهم زد و طرح نو در انداخت و دنیایی جدید ساخت و اسلام را به عنوان “نیروی سوم” در سطح جهان مطرح نمود.

امام آمد،

و شوکت دروغین و جبروت پوک و پوچ جباران را در هم شکست و زمین افتادگان محروم، و لگدمال شدگان مظلوم را به اوج شکوه و شوکت رساند. آمد، و سیلی اسلام” را بر صورت “کفر” نواخت و با مشت و بازوی “حق”، بر فرق و دهان باطل” کوبید.

آمد، و همه جای ایرانمان را طراوت و سرسبزی ایمان بخشید و تمامت سرزمینمان را، و دشت ها و جلگه هایمان را، کوهها و بیابان هایمان را، کوچه و گذرهایمان را، خانه ها و مزارهایمان را، لاله کاشت، لاله ی سرخ انقلاب، که خونبهای آزادی بشریت، و رهگشای مردم به سوی نور و فلاح و روشنائی است.

امام آمد،

و لاله های سرخ شهادت را آبیاری کرد، و با آمدنش، ویرانه هایمان آباد شد، و جهاد زندگی ساز “سازندگی” معجزه کرد، و کار، ارزش یافت، و کارگر، مقدس شد و ساختن، عبادت گشت و عبادت، بعد سیاسی یافت.

انقلابمان پیش رفت – و می رود – ولی نه به بهای کم، که به قیمت هزاران شهید و جانباز و مفقود و اسیر.

چه خون هائی که ریخته شد،

چه عزیزانی که فدا شدند،

و چه مخلصانی، در مقام رفیع “ایثار” جای گرفتند.

آبادان” مان، “شهید آباد” گشت،

خرمشهر” مان، “خونین شهر” شد،

و “خوزستان” مان، “خونستان،

و خانه هایمان، سنگر،

و کلاسهایمان، جبهه،

و قلمهایمان، سلاح،

و بذرهایمان، باروت،

و کارخانه هامان، معبد،

و سنگرهایمان، محراب.

جهادمان، “سازندگی” شد،

و سازندگی مان، “جهاد،

و سوادآموزی مان، “نهضت،

و شهادت هایمان، “بنیاد”.

ملتمان، “بسیج” گشتند،

و پیرانمان، “چریک” شدند،

و جوانانمان، “پاسدار،

و عشایرمان، “مسلح،

و کردهای مسلمانمان ” پیش مرگ،

هر روزمان “عاشورا” شد،

و جای جای وطن سرخ و خونینمان، همچون سوسنگرد، هویزه، خرمشهر، بستان، دزفول، سومار، میمک، و … “کربلا” گشت.

اسلام عزیز شد و مسلمانان سربلند،

قرآن، حاکم شد و طاغوت، فراری،

صف ها متحد و مشت ها گره خورده و تکبیرها بلند.

و … اینها بود گوشه ای از میوه های روئیده بر شاخسار زمان در “۲۲ بهمن” که با بذرافشانی باغبان بزرگ خیر و برکت و حق و آزادی، یعنی امام امت، فرا دست آمده است.

یاد آن روز آفتابی جاودان، و ثمرات “یوم الله” بزرگ و خونرنگ ۲۲ بهمن افزون باد..

 

[ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ] [ 0:40 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

غفلت

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
 
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد

 

برای تعجیل در فرج مولا صلوات

[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 7:58 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

 رسمه که وقتی می خوان کسی رو از عزا در بیارن برای او لباس ببرند.

خدایا بعد از دو ماه عزاداری ،بر قامت امام عصر (ع) لباس فرج

وبر ما لباس تقوا و عافیت بپوشان . آمین یا رب العالمین

 

[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 19:6 ] [ ] [ بدون نظر ]

 

 

 

چقدر آخر این ماه سخت و سنگین است

وآسمان و زمین بی قرار و غمگین است

بزرگتر ز غم مجتبی(ع) و داغ رضا (ع)

وداع فاطمه (س) با خاتم النبیین است.

[ سه شنبه دهم دی 1392 ] [ 19:23 ] [ ] [ بدون نظر ]

 قافله رفته بود و...

حضرت رقیه

قافله رفته بود و من بیهوش                                    روی شن زارهای تفتیده

ماه با هر ستاره ای می گفت:                                بی صدا باش! تازه خوابیده

قافله رفته بود و در خوابم                                       عطر شهر مدینه پیچیده

خواب دیدم پدر ز باغ فدك                                       سیب سرخی برای من چیده

قافله رفته بود و من بی جان                                  پشت یك بوته خار خشكیده

بر وجودم سیاهی صحرا                                         بذر ترس و هراس پاشیده

قافله رفته بود و من تنها                                        مضطرب،ناتوان ز فریادی

ماه گفت: ای رقیه چیزی نیست                              خواب بودی ز ناقه افتادی

قافله رفته بود و دلتنگی                                        قلب من را دوباره رنجانده

باد در گوش ماه دیدم گفت:                                    طفلكی باز هم كه جامانده

قافله رفته بودو تاول ها                                          مانعی در دویدنم بودند

خستگی، تشنگی، تب بالا                                      سد راه رسیدنم بودند

قافله رفته بودو می دیدم                                       می رسد یك غریبه ازآن دور

دیدمش- سایه ای هلالی شكل-                             چهره اش محو هاله ای از نور

از نفس های تند و بی وقفه                                   وحشت و اضطراب حاكی بود

دیدم او را زنی كه تنها بود                                      چادرش مثل عمه خاكی بود

بغض راه گلوی من را بست                         گفتمش من یتیم و تنهایم

بغض زن زودتر شكست و گفت:

     دخترم، مادر تو زهرایم

[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 22:46 ] [ ] [ بدون نظر ]

پیامهای انسان‌ساز یک حماسه جاودانه

امام حسین

حادثه كربلا در طول تاریخ به یك الگو و سرمشق بزرگ تبدیل شد و علاوه بر آن كه به احیاى دین خدا كمك كرد و موجب رشد و شكوفایى درخت اسلام شد باعث بیدارى امت اسلامى گشت و روح شهادت طلبى و شجاعت، فداكارى و ایثار را در مسلمانان دمید و درس های انسان ساز بسیاری را به بشر آموخت. قیام عاشورا شیوه مبارزه را براى آزادگان جهان بنا نهاد و مساله مرگ و شهادت را امرى ساده بلكه افتخارآمیز كرد. آثار و پیامدهاى عاشورا گسترده عمیق و چند جانبه است كه ما در این نوشتار کوتاه، به پاره ای از آن اشاره می کنیم.

 

استقامت و پایدارى

امام حسین بن على علیهماالسلام یكى از امامان و پیشوایان معصوم و یكى از الگوهای کامل انسانی است كه پیام استقامت و پایدارى او در همه انسانها موج و تحرك ایجاد مى كند. این معنا و پیام استقامت و پایدارى در كلمات امام حسین علیه السلام بیش از پیامهاى دیگرش منعكس گردیده و تعداد این شعارها در گفتار آن حضرت كه به صورت نظم و نثر به دست ما رسیده، بیش از سایر پیامها و شعارهایش ظهور و تجلى دارد همچون:

«و الله لااعطیهم یدى اعطاء الذلیل، و لاافر فرار العبید»(1)

به خدا سوگند! نه دست ذلت در دست آنان مى گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ و از برابرشان فرار مى كنم .

سالار شهیدان این جمله را در ضمن سخنرانى اول خود در روز عاشورا ایراد فرمود.

همچنین یكى از چهار بیت شعرى كه امام علیه السلام در ضمن دومین سخنرانى مشروح خود در روز عاشورا براى اهل كوفه ایراد فرمود، به اینصورت نقل شده است:

«سامضى و ما بالموت عار على الفتى                                 اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما»

من به سوى مرگ مى روم كه مرگ بر جوانمرد ننگ نیست ، آنگاه كه نیتش حق و جهادش براى اسلام باشد .

«و واسى الرجال الصالحین بنفسه                                       و فارق مثبورا و خالف مجرما»

و با ایثار جانش از مردان نیك حمایت كند و از دشمنى با خدا، و از جنایتكاران دورى گزیند.

«اقدم نفسى لا ارید بقاءها                                                لتقلى خمیسا فى الهیاج عرمرما»

من اینك جانم را تقدیم مى كنم و دست از زندگى مى شویم تا در جنگى سخت و با دشمنى بس بزرگ مواجه شوم.

«فان عشت لم اندم و ان مت لم الم                                    كفى بك ذلا ان تعیش و ترغما»

گروهى را در مقابل خود دیدیم كه دست در قبضه شمشیرشان مانند شیران غرنده در حالى كه شجاعان لشكر را از چپ و راست در هم مى شكستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از كسى قبول امان مى كردند و نه به مال دنیا میل و رغبت مى نمودند. آخرین خواسته آنان این بود: یا مرگ یا پیروزى

اگر با این عقیده زنده بمانم، پشیمانى ندارم و اگر بمیرم مورد ملامت نیستم ، ولى براى تو همین بس كه چنین ذلت ننگینى را سپرى كنى.

امام حسین علیه السلام این ابیات را در منزل «اشراف» خطاب به حر بن یزید ریاحى ایراد نمود، آنگاه كه در میانشان بحث طولانى شد، زیرا امام علیه السلام مى خواست به حركت خود به سوى كوفه ادامه دهد و حرّ، تصمیم گرفته بود طبق ماموریتى كه به وى محول شده بود، از حركت آن حضرت جلوگیرى نماید. تا آنجا كه به آن حضرت عرض كرد: اگر شما این سفر را ادامه دهید منجر به جنگ خواهد گردید و اگر جنگى پیش بیاید، شما حتما كشته خواهید شد.

آن حضرت در پاسخ وى فرمود: «افباالموت تخوفنى و هل یعدو بكم الخطب ان تقتلونى ؟ »

آیا مرا با مرگ مى ترسانى، مگر بیش از كشتن من نیز كارى از شما ساخته است ؟ (2)

 

صبر و شكیبایى

امام حسین علیه السلام گذشته از اینكه خودش داراى روحیه مقاوم و استوار بود، خاندان و یارانش را نیز بر این اصل مهم دعوت و در آنان هم، چنین روحیه اى را تقویت مى نمود و با اینكه آنان در اثر ایمان قوى و اعتقاد راسخ از صبر و شكیبایى والایى برخوردار بودند، ولى باز هم آن حضرت با توجه به حساسیت شرایط و استثنایى بودن حادثه در مواردى بانوان و دختران خردسال و اصحاب و یارانش را به استقامت و پایدارى و صبر و شكیبایى توصیه مى نمود و با بیانات مختلف و ترسیم پاداشهاى معنوى و اخروى آنان را تقویت و بر دلهایشان نیرو و آرامش ‍ مى بخشید و براى استقبال از شهادت و اسارت، آماده تر و دلگرمتر مى ساخت. این جملات در تقویت روحى و ایجاد اعتماد و توكل در آنان آنچنان مۆثر بود كه نه از مواجه شدن با نیزه و شمشیر، در خود ترس و واهمه راه دادند و نه از قطعه قطعه شدن پیكرشان، احساس درد و رنج نمودند، سیلى و تازیانه دشمن نتوانست كودكان را مرعوب كند و شماتت و استهزایش در بانوان، موجب شكست روحى آنان نگردید.

حضرت زینب

طبق آنچه در منابع معتبر از امام سجاد علیه السلام نقل شده است، حسین بن على علیه السلام این جملات را در شب عاشورا خطاب به زینب كبری علیهاالسلام فرمود:

«یا اختاه، تعزى بعزاء الله، و اعلمى ان اهل الارض یموتون و اهل السماء لایبقون »(4)

خواهرم! با استمداد از خداوند، صبر و شكیبایى در پیش بگیر و بدانكه همه مردم دنیا مى میرند و كسى از اهل آسمان باقى نمى ماند.

آنگاه كه امام علیه السلام در میان خیمه اش اشعارى در بى وفایى دنیا مى خواند: «یا دهر اف لك من خلیل ...»

زینب كبری علیهاالسلام در كنار بستر امام سجاد علیه السلام نشسته بود، با شنیدن این اشعار از برادرش ، با عجله وارد خیمه او گردید و چنین گفت: برادرم! كاش مى مردم و چنین روزى را نمى دیدم كه این مصیبت، همه مصایب را زنده كرد.

امام حسین علیه السلام با جملات یاد شده خواهرش را تسلى داد. آنگاه چنین فرمود:

«یا اختاه! یا ام كلثوم! یا فاطمة! یا رباب! انظرن اذا قتلت فلا تشققن على جبیبا، و لا تخمشن وجها، و لا تقلن هجرا »(5)

خواهرم ام كلثوم! (دخترم ) فاطمه! (همسرم)  رباب! پس از مرگ من گریبان چاك نكنید، سیلى به صورت نزنید و سخنى كه از شما شایسته نیست بر زبان نرانید.

آن حضرت با توجه به حساسیت شرایط و استثنایى بودن حادثه در مواردى بانوان و دختران خردسال و اصحاب و یارانش را به استقامت و پایدارى و صبر و شكیبایى توصیه مى نمود و با بیانات مختلف و ترسیم پاداشهاى معنوى و اخروى آنان را تقویت و بر دلهایشان نیرو و آرامش ‍ مى بخشید و براى استقبال از شهادت و اسارت، آماده تر و دلگرمتر مى ساخت

شجاعت و شهامت

فرازها و جملات متعددى از حضرت حسین بن على علیهماالسلام نقل شده است كه بیانگر شجاعت و شهامت اهل بیت و یاران آن حضرت و گویاى صداقت و بالاترین مرحله وفادارى آنان به آیین اسلام ، قرآن و مقام ولایت است، چنانکه فرمود:

«الا انى زاحف بهذه الاسرة على قلة العدد و خذلان الناصر »(6)

آگاه باشید كه من با همین گروه كم از یارانم و با عقب نشستن كسانى كه انتظار یارى و كمك از آنان مى رفت ، به سوى جهاد در راه خدا خواهم رفت.

امام علیه السلام این جمله را كه دلیل بر استقامت و پایدارى یك گروه با تعداد كم ولى داراى ایمان ثابت است ، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا ایراد فرمود.

ابن الحدید مى گوید به یك نفر از لشكریان عمر سعد كه در جنگ با حسین بن على علیهماالسلام شركت كرده بود، گفتند واى بر شما كه فرزندان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را كشتید! آن شخص پاسخ داد:

«دهانت بشكند! آنچه را كه ما دیدیم اگر تو نیز مى دیدى، كارى را مى كردى كه ما انجام دادیم ؛ زیرا گروهى را در مقابل خود دیدیم كه دست در قبضه شمشیرشان مانند شیران غرنده در حالى كه شجاعان لشكر را از چپ و راست در هم مى شكستند به سوى مرگ مى شتافتند، نه از كسى قبول امان مى كردند و نه به مال دنیا میل و رغبت مى نمودند. آخرین خواسته آنان این بود: یا مرگ یا پیروزى، اگر كمى فرصت مى دادیم از لشكر ما یك نفر زنده نمى گذاشتند، با این شرایط چه مى توانستیم بكنیم، مادرت به عزایت بنشیند؟!»

این جملات و فرازها، پیام شجاعت یاران فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و بیانگر استقامت و پایدارى آنان در دفاع از پنجمین فرد از اصحاب كساء است. یارانی که هر یك، مدال افتخارى اند كه بر سینه تاریخ خواهند درخشید.

 

پی نوشت:

1)  مقتل خوارزمى 1 / 253.

2) مقتل مقرم / 235 و مقتل خوارزمى 2 / 7.

3) الكافی ج2/364.

4) مقتل مقرم / 217 و طبرى 6 / 240 و كامل ابن اثیر 3 / 286  و ارشاد مفید / 232.

5) مقتل مقرم / 218.

6) همان 234.

ابوالفضل صالح صدر         

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

[ جمعه بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 12:9 ] [ ] [ بدون نظر ]

ســـلام مــن بــه مـحـرم

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                            بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

                                            بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

                                            به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش

                                            به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

                                            بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                            بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر

                                            بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم

                                            به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر

                                           به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

                                           بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش

                                          بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

                                          به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

                                         بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش

                                         سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 21:22 ] [ ] [ بدون نظر ]

الا... اي محرم!

تو آن خشم خونين خلق خدايي که از حنجر سرخ و پاک شهيدان برون زد. تو بغض گلوي تمام ستمديدگاني که در کربلا ، نيمروزي به يکباره ترکيد. تو خون دل و ديده روزگاري که با خنجر کينه توز ستم، بر زمين ريخت . تو خون خدايي که با خاک آميخت. تو شبرنگ سرخي، که در سال هاي سياهي درخشيد.

 الا .... اي محرم!

 

تو خشم گره خورده سالياني، تو آتشفشاني، تو بر ظلم دشمن گواهي. تو بر شور ايمان پاکان نشاني. تو هفتاد آيه، تو هفتاد سوره ، تو هفتاد رمز حياتي، تو پيغام فرياد سرخ زماني. تو موجي ز درياي عصيان و خشمي که افتان و خيزان رسيده است بر ساحل روزگاران.

 الا .... اي محرم!

 تو فجري، تو نصري ، تويي «

ليلة القدر

» مردم . تو رعدي ، تو برقي، تو طوفان طفي، تويي غرش تندر کوهساران!

الا ... اي محرم!

 تو يادآور عشق و خون و حماسه. تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت. تويي مظهر « ثار» و « ايثار» ياران.

الا... اي محرم!

به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهيدان . تو آن راهبان روانبخش و مهمان نوازي که در پاي ره پوي آزادگان لاله ارغوان مي فشاني.

الا ... اي محرم!

به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان که همواره بر ضد بيداد، قامت کشيدند و در صفحه سرخ تاريخ ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند. تو آن آشناي کهن ياد و دشمن ستيزي که همواره در يادشاني.

الا... اي محرم!

تو آن کيمياي دگرگونه سازي که مرگ حيات آفرين را، به نام « شهادت» به اکسير عشقي که در التهاب سرانگشت سحر آفرينت نهفته است، چو شهدي مصفا و شيرين به کام پذيرندگان مي چشاني!

" جواد محدثي"

[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 21:15 ] [ ] [ بدون نظر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امیددهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

به یاد پدر مهربان

جستجو

دوستان من

امکانات وب
-->

/

ابزار پرش به بالا

طلـبـه پاســخــگو

پایگاه مذهبی دارالشیعه


لوگوی دوستان http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg http://omidomidi.persiangig.com/Logos/0588/DarEntezareYar.jpg
فروش بک لینک

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس